<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سراب</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/</link>
<description>عطش آنقدر در وجودم نشسته است که چاره ای جز دویدن به دنبال سراب ندارم.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Dec 2009 19:51:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بیداری</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-705.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;......داشت خوابم می برد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیدم اگه این خواب با شه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و توی این خواب خوابم ببره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تازه وقتی از اون خواب دومی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بیدار بشم:توی این اولی ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و تازه باید از این یکی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هم بیدار بشم........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 19:51:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=705</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-705.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرده سرای حقیقت </title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-704.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داشتم از یه خیابونی رد میشدم که نظرمو تابلوی یه مغازه  که روش نوشته بود پرده سرای حقیقت جلب  کرد و با خودم گفتم قربون مصلهت و تدبیرت بشم  خدا جون که با وجود همه تقصیرات و اطلاع از همه کارامون و معا یبمون این همه پرده و حریمو بین ما آدهما درست کردی و هیچ منتی و توقعی هم از ما نداری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چشمامو بستمو با خودم گفتم  چی میشه اگه  دنیا رو وارونه فرض  کنم  و این  پرده ها و حریمها نباشه چه اتفاقی ممکنه بیفته؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وای اون وقت همه دروغهام رو میشه  :سنمو کم گفتم: کارم و محل کارم اونی که هست نگفتم : تحصیلاتمو : در آمدمو آدرسمو:اینکه همه رو دوست ندارمو تظاهر میکردم و هیچ وقت عاشق نبودمو عوام فریبی میکردم :با همه دخترها  ارتباط داشتمو به همشون میگفتم فقط تو تنها رو دوست دارم و تو کاراشون فضولی میکردمو سرک میکشیدم و خودمو خوبه جلوه میدادم.اوه دوستمو ببین چه جانمازی واسه دوستش آب میکشه &quot;همین حالا دیدم با دوست دخترش قبلیش صحبت میکرد و حالا واسه این یکی قسم میخوره تو اولین و آخرینی. خودم دیدم تو چت روم میره و چند تا دوست دختر داره و به همشو نم میگه من عاشقتم: تازه مغازه دارم هست و تو زیر زمینش پر از اجناس کمیا ب که تا گرون بشه روشون میکنه:راستی شیر یارانه ای و نگفتم ؟البته سهم ما که محفوظه و بدو ن صف هر چند تا شیر که بخوام واسم کنار میزاره ولی خدا نکنه سر کیف نباشه مردم و جونشونو به لبشون میرسو نه و به خاطر یه شیر  مثل اون زنه که بچه بغل داشت و میخواست که بی نوبت بیاد: سکه یه پولش کرد و داد زد خانوم مگه کوری؟این بنده خدا ها هم کار داشتند ولی صف و رعایت کردند و رفت بالا منبر که مسلمونیتون کجا رفته و از حق و حقیقت گفت و فلان و ......ولی بعد که مغازه خلوت  شد وازش موضوع رو پرسیدم معلوم شد بیچاره زنه چون بهش پا نداده  این رفتا رو با هاش کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سراغ اون دوستم که کارمند بانک و به ظاهر آدم با خدایه میرم وسلام نکرده  با به اشاره بهم میفهمونه که حالا شلوغه و نمیشه خارج از نوبت ردم کنه و فعلأ صداشو در نیارم: آخه خیلی با هم عیاقیم البته هر کی مهمون جیبشه و زندگی خرج داره : و جالب توجه اینه که حاجیه  ولی از اون  چشم چرونهاست و هر جا میره میگه من مجردم و مخ همه رو کار میگیره : ولی جلو همکا راش رو نمکنه که هیچ : ایرادم از شون میگیره ولی من شک دارم  نمازم بخونه :الله و اعلم؟ولی هر وقت عزا داری میشه  تیپ میزنه و بازا ر چشم چرونی داغ هو ماشا الله به خانوم ها  که نمیدونم مجلس روزه ست یا عروسی؟ هنوز اذان و نگفتند تو صف نضری همدیگه رو نمیشناسند چه برسه به روز قیامت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو صف نون وایی  میرم میبینم آقا زضا شاطرو میگم : سهمه آرد که  میفروشه : از وزن چونه که کم میزاره :قسم دروغ که میخوره:بی نوبت که نون به رفقایی پا کار مثل من میده و الحق که با مرامه چون دفعه پیش که کمکش کردم تا شبونه آرد ها رو ت ماشین بار بزنه یه کیسه آرد  مجانی بهم بخشید.خوشم میاد که حقی زرنگ و نون با عرزه گیشو میخوره.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدا دمت گرم واسه این همه  پرده که همه جا گذاشتی و هر جا میرم پرده ها ت و  یا نشانه ای از اونا رو می بینم : خدا شکرت که  این حریمو قرار دادی  تا همه با آبرو و سر بالا راه برند و اگه روز قیامت و حسابرسیتم از تو برنامه هات حذف کنی  دیگه نور علی نور میشه.منم چشمامو باز کنم  تا کمتر تو کار مردم تجسس کنم :آخه  کسی دوست نداره  اینقدر هم  همه چیز شفاف باشه تازه کار پرده دوزها  رو هم کساد می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 21:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=704</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-704.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف حق</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-703.aspx</link>
<description>دیگی که واسه من نجوشه:میخوام سر سگ توش بجوشه</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 22:45:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=703</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-703.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترحم</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-700.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم &lt;BR&gt; سلام ای خنجر حرفای مردم &lt;BR&gt; سلام ای آشنا با رنگ خونم &lt;BR&gt;سلام ای دشمن زیبای جونم &lt;BR&gt;بازم نامه می دم با سطر قرمز &lt;BR&gt; آخه این بار شده من با تو هرگز &lt;BR&gt; نمی خوام حالتو حتی بدونم &lt;BR&gt; تعجب می کنی آره همونم &lt;BR&gt; همونی که زمونی قلبشو باخت &lt;BR&gt; همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت &lt;BR&gt; همونی که برات هر لحظه می مرد &lt;BR&gt; که ذکر نامتو بی جون نمی برد &lt;BR&gt;همونم که می گفتم نازنینم &lt;BR&gt;بمیرم اما اشکاتو نبینم &lt;BR&gt; همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود &lt;BR&gt; اگه زانو نمی زد غم باهاش بود &lt;BR&gt;حالا آروم نشستم روی زانوم &lt;BR&gt; ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم &lt;BR&gt; تعجب می کنی آره عجیبه &lt;BR&gt; می خوام دور شم ازت خیلی غریبه &lt;BR&gt; خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟&lt;BR&gt; با این نامردیات بازم باهاتم ؟&lt;BR&gt; برات کافی نبود حتی جوونیم &lt;BR&gt; تموم شد آره گم شد مهربونیم &lt;BR&gt; دیگه هر چی کشیدم بسه دختر &lt;BR&gt; نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره &lt;BR&gt; دیگه بسه برام هر چی کشیدم &lt;BR&gt; فریبی بود که من از تو ندیدم ؟&lt;BR&gt; دروغی هست نگفته مونده باشه ؟&lt;BR&gt; کسی هست تو خیال تو نباشه ؟&lt;BR&gt;عجب حتی دریغ از یک محبت &lt;BR&gt;دریغ از یک سر سوزن صداقت &lt;BR&gt; دریغ از یک نگاه عاشقونه &lt;BR&gt; دریغ از یک سلام بی بهونه &lt;BR&gt;نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست &lt;BR&gt; اگر چه این چیزا درد شما نیست &lt;BR&gt;گل مریم چرا اخمات توهم شد؟&lt;BR&gt; چیه توهین به ذات محترم شد ؟&lt;BR&gt; دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ &lt;BR&gt; که عشق ما رسید به مقصد هرگز&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;........................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گل باغ آرزوهام توی دست سرد باد واسه من گرون تموم شد این یه دل دادن ساده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;.:رفتی و ازم گرفتی رنگ خنده و صدامو.از درخت شبها چیدی همهء ستاره هامو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;.کاش نمی دیدمت هیچ وقت سخته از تو دل برید ن : بهترین بهونه ای تو واسهء نفس کشیدن  چای تو خالیه حالابین آدمها و گلها :حالا تو دوری و دوری بین ما شکسته پلها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اولش دست زمونه : گریه عشقمو کور کرد بعد ش آوار جدایی قلبمو زنده به گور کرد.دل بهت دادمو گفتم با خوب و بد ت می سازم: آخر کارو نخوندم که جونی مو می بازم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میون موج و طوفا ن و تلاطم: تو دست سرد  باد بی ترحم :رها از بغض مو از خستگی دور منم من سخره ای آرامو مغرور.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;همیشه همدم با دو تگرگم : صد ای زخمی میلاد و مرگم: تنم محکومی شلاق ابرها ست : دلم آبی تر از موجای دریاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یه عمر خواب خورشیدو میبینم که تو آغوش سنگی خونه کرده: نگاهم رو به فرداهای زیبا ست تب رفتن منو دیونه کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه فریاد طوفان تو گلومه اگه شب سایه سایه روبرومه اگه عمری ا سیر انتظارم اگه راهی به جز موندن ندارم.منم من آخرین اسیر این زمین که حتی یک نفس بیرون نمیشم : تنم زخمی ترین دلم تنها ترین :ولی با بغض شب همخون نمیشم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 20:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=700</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-700.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یکی بود یکی نبود</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-699.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;یکی بود یکی نبود  زیر گنبد کبود یه  جونی خسته بود که دلش شکسته بود زیر بارون بهار زازو زار گریه میکرد گویی دست خسته شو به سوی خدا می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یکی بود یکی نبود  : یعنی بود ولی اینجا نبود شاید بود ولی  با ما نبود :یکی بود یکی نبود اگه هم بود دلش با ما نبود:نگاش با ما نبود :حرفاش از ما نبود :هرگز همراه نبود :  .یکی بود یکی نبود :بود: ولی انگار نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&quot; یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 19:32:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=699</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-699.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنها مردن</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-698.aspx</link>
<description>وقتی که دیگر نبود&lt;BR&gt;من به بودنش نیازمند شدم&lt;BR&gt;وقتی که رفت&lt;BR&gt;من به انتطار آمدنش نشستم&lt;BR&gt;وقتی که نمی توانست مرا دوست بدارد&lt;BR&gt;من او را دوست داشتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی که او تمام کرد&lt;BR&gt;من شروع کردم&lt;BR&gt;وقتی او تمام شد من آغاز کردم&lt;BR&gt;و چه سخت است تنهامتولد شدن&lt;BR&gt;مثل تنها زندگی کردن است&lt;BR&gt;مثل تنها مردن&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 18:41:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=698</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-698.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-697.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;هر یک از ما روی کرد خاصی به مرگ داریم. پدیده ای شگفت انگیز که ابتدا باورش می کنیم و گمان می بریم که فقط مایملک همسایه است. ولی وقتی چند نفر از نزدیکان مان برای همیشه می روند، می پذیریم که این شتر بر آستان خانه ی ما هم زانو خم می کند، بعضی از ما حتی برای نوع نشستن جناب شتر تدابیری هم می اندیشیم! &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;ایمان اگر رستگاری ست، خدعه ست. این خدعه دل واپسم کرده شاید،دل واپس ِ اتفاقی که چون مرگ، فرسایشی حتمی و احتمالی ست.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مرگ، اوج هماغوشی قطعیت و احتمال است، لحظه های لرزیدن پرّه های بینی بانوی احتمال و رعشه ی شانه های سالار ِقطعیت. دقیقاً همین خصوصیتی که مرگ را رازآلود و جذاب می کند، مایه ی بیم من است. چرا که من سخت از اجتناب ناپذیرهای نابه هنگام می ترسم.همیشه فکر می کنم لحظه ای که آدمی در می یابد روزی باید برود، لحظه ی غریبی ست. این لحظه انگار مهر تأییدی ست بر این حکم که: «دنیا، محل آرامش نیست»... و باقی، دیگر تلاش برای کاستن از زهر ِ تلخی این حکم ِبه اثبات رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;همان طور که گفته ام، همواره این پدیده را دور از خود می پنداریم و وقتی عزیزی از دور و بر ما می جهد و می رود، گویی «مرگ» به ساحت ما قدم گذاشته و از همان لحظه است که دیگر سایه به سایه ی خود احساسش می کنی. احساس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;می کنم که تلقی آدمی از مرگ، به تعدد آثار انگشت نوع بشر متفاوت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نمی دانم چرا از مرگ ناگهانی می ترسم. البته منظورم دقیقاً این نیست که هر نوع آگاهی قبلی از زمان مرگ را هم بپسندم(مثل آگاهی یک قاچاقچی ِ قاتل محکوم به اعدام را). شاید هم می دانم، شاید می خواهم نوشته ها و کارهای نیمه تمامم را سامان دهم، اگر چه حکما گفته اند:&lt;B&gt;«دنیا پس ِ مرگ ما، چه دریا چه سراب!».&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نفله شده باید رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حیف روزهایی که به سر شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حیف شبهایی که سحر شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تو بی من تنها :من از تو تنها تر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حیف این عمری که بیخود هدر شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 22:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=697</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-697.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با کی صحبت میکنی؟</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-696.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;چند روزه توی اتاقم دارم از دوریت میمیرم: دل من هواتو کرده هی شمارتو میگیرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه برداری می فهمی پشت خط کی چشم براته: اونی که خودت رو میخواست: حالا راضی به صداته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اینقدر میگیرمت شاید که برداری یه روز :تو که از حال خراب من خبر داری هنوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نگو از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه: لا اقل یه لحظه بر داربگو اصلا اشتباه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زود قضاوت کردی اما مثل خونی تو رگم.کلی حرف آماده کردم اگه برداری میگم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;این همه می گیرمت:خوب چرا قطع میکنی؟پشت خط موندم دوباره: با کی صحبت میکنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اینقدر میگیرمت شاید که برداری یه روزتو که از حال خراب من خبر داری هنوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نگو از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه: لا اقل یه لحظه بر داربگو اصلا اشتباه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مجید خراطها &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 07:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=696</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-696.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لایق عشق</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-695.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه لایق عشقت نبودم:اگه خالی شد از تو وجودم : اگه  پا روی عهدم گذاشتم :ولی دوستت  که داشتم :نداشتم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه آدم خوبی نبودم:اگه یخ زده دستای کبودم:اگه آبروی عشقو بردم: ولی چوبشو خوردم نخوردم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه بی هدف و بی فروغم :اگه زخمی یه عشق دروغم: اگه دلمو از عشقت بریدم ولی داغشو دیدم ندیدم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بیا از سر خط باورم کن:منه عاشق و عاشق ترم کن.نمیخوام قربونی خزون شم تو با دست خودت پر پرم کن.منو ببخش اگه کم آوردم:اگه فریب دنیا رو خوردم.منو ببخش اگه از رو غفلط  دلمو به سیاهیا سپردم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نزار بیشتر از این دلم برنجه :نجاتم بده از این شکنجه.بیا پیرهن عشقو تنم کن : توی تاریکیها روشنم کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;منم اون غرور تیکه پاره:منم و آسمون بی ستاره:حالا سهم  من از تو سکوته:حالا عاشق تو روبروته. دیگه نمیخوام از تو جدا شم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دیگه نمیخوام آشفته باشم آخه بی تو به لب رسیده جونم: دیگه قول میدم عاشق بمونم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;پویا بیاتی &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 17:06:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=695</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-695.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هجرت</title>
<link>http://shahpoor54.blogfa.com/post-694.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/2w4csqg.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم؟قفس تموم دنیا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه؟ تو همیشه سوت و کوری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میگذره روزها ی عمرت توی جاده های خلوت: تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم : دلخوشیم  به اینکه شاید سحرو یه روز ببینیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه: تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 18:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shahpoor54&amp;postid=694</comments>
<dc:creator>shahpoor54</dc:creator>
<guid>http://shahpoor54.blogfa.com/post-694.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
