پائیز مثل هر فصل دگر باز آمد.
و این رسم زمان من و توست!
هر آمدنی را رفتنی ست در کار.
روزهای خزان همه یادگاران تو اند.
روز میلاد تواند.
روز میلاد منند.
روز میلاد من و تو.
امروز قراره من بدنیا بیام :دوست دارم بارون بباره و آسمون گریه کنه.
باور تلخ نبودنت...
تاوان کدامین اشتباه بود؟
تو گفتی بمان و من ماندم...
اکنون که تو رفته ای..
من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی خود خیره شده ام...
و نمیدانم اخر چه خواهد شد...
میروی و من نگاهت میکنم...
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...
یک عمر برای گریستن وقت دارم...
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
دیگه کار نکرده و نگذاشته نبوده که انجام بدی تا منواز خودت برنجونی .این عشق نیست اصراف باطه حقیققته:تحقیر احساس و عواطفه :توحین به منوموقد ساتمه:تو هم تندیس مقدس عشق من بودی و ا کنون بازیچه پنداری و تمسخر میکنی آنجه را که روزی برایت ارزش بود.باید از باور عشق بی ریا ی تو مأ یوس شد و تأ سف خورد برای عمر له شده و تفکر اشتباه و نفس پر از رنگ و ریا کار تو:گر چه پذیرفتنش سخته ولی ناچار به اطاعتم :و سکوت:سکوتی که هرگز علامت رضا نبوده و دیگران اینگونه تعبیر میکنند و تصمیم می گیرند.راست میگویی مو عظه و پند همانند خواندن یاسین به گوش زبان بسته است و چشم بینا میخواهدو گوش شنوا که ما نداریم: یا نخواستیم که داشته باشیم.خیال نکن عمل کج و سستی فکر به انتها رسیده تو خللی در نوع نگرش من به د نیا : اثر میگذارد و میزان علاقه مرا می کاهد :نه هرگز:فقط نمی خوا هم نگاه مسموم و تعبیر باطل تو :عشق پا کمو بیش از این آلوده سازد و حقیرش کند. آری تو را با همه بدیها کج روی ها و کج خلقی ها یی که خواسته یا نا خواسته ای که در حق من روا داشتی دوست می دارمو می ستایم و به انتظارت می نشینم.
زندگی را چه سود؟ گهی خندان : گهی گریان و حال اینک شدیم پنهان در پس پرده های اذهان؟ با تو بودن سرابی بیش نیست وبی تو فصل مرگ گلهای مریم.غم را به باغ خلوت خود خواندم و با او گفتم حدیث غربت خود را:در این حال شب تیرگی گرفت:و باد: باد پاییزی شروع به وزید ن نمود و در خود طپید.من در انتظار پری زیبایی بودم و اینک دیوی پلید دسته ای از گلهای زرد میخک را که نشا نه تنفر است را برایم به ارمغان می آورد .:حال چه با ید کرد؟گلهایی که روزی من در زمین دلم کاشتم و با آب دیده سیرابشان کردم اکنون خشک و پژمر ده گشته و طیغ شان را به سویم نشانه می روند:آنان روزی ازباغبانی من مسرور می شدند و آواز عشق می سرو دند ولی اکنون تهد یدم می کنند و مرثیه سر میدهند.براستی این باغ را چه شده؟گویی دست سرد روزگار تغییری در رنگ رخسارشان ایجاد نموده که نه یارای رویش دارند و نه خوی سازش.باید شکست طلسم نا بودی خزان گلها راو با ور کرد آنچه را که میدانم باورش سخته.
****************************************************
بگو با دلی که اسیره چه کنم ، با این خاطره های تیره چه کنم
گیرم منو یک عمری زنده بذاری ، با روحی که داره می میره چه کنم
خدایا مگه به درد دل آدما گوش نمی دی
مگه ندیدی دل ها رو ، نشونی گرفته پریدی
دستای منو بگیر و رهام کن ، از این نا امیدی
از سیاهی به سپیدی
کوک ناقوس دلم ، کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا
بگو با نفس بریده چه کنم ، با این جون به لب رسیده چه کنم
می خوام نگم از این غم توی دلم با زجری که به سینه می ده چه کنم
همه ی گلایه ها و غم های من از روزگاره
دل سوت و کور من ، تنها و بی کس بی قراره
جز توی آغوش گرم محبت تو جایی نداره
با تو کار غصه زاره
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا
پویا بیاتی
تولد، یه نطقه عطفه تو زندگی ِ آدم، یه جور اوجه، نوک ِ قلهس. خیلی کلیشهایه، بذارید یه جور دیگه بگم؛ آدم از روز تولدش که میگذره تا یه مدتی معمولا شارژه، حالش خوبه به خاطر اتفاقات ِ خوبی که (احتمالا) تو تولدش افتاده؛ هی یادش میکنه و هی میگه «آخی..». یه مدت میگذره، دیگه یادش میره و زندگی ِ عادی ادامه داره؛ تا اینکه سختیها شروع میشه، اتفاقات ِ بد، خبرهای مزخرف، دروغ، آدمکشی، قتل، دعوا، طلاق احیانا، زد و خورد؛ اینا واقعیتهای زندگین، لاجرم باید تحملشون کرد و گذروندشون؛ زندگی هنوز ادامه داره، مثلا شیشماه بعدش یاد ِ تولدش میفته و کمی خوشحال میشه، خوشحالییی در حد ِ چندساعت شاید؛ یه خورده دیگه که میگذره به ته ِ ته ِ بدبختیها سقوط میکنه و تاریکی محض رو میبینه فقط؛ مهم نیست، ادامه میده، به امید یه روزی؛ «روز تولد». یه خورده میگذره و تولدش دوباره میاد، یه سال گذشته؛ داغونه، خستهس، چیزی خوشحالش نمیکنه، همهچی بیخوده، اما تولدشه؛ زمانی که به امید اون روز داشت سختیها رو تحمل میکرد. اما حضور تو جمع ِ کسانی که دوسشون داره و(احیانا) دوسش دارن، کمی حالش رو بهتر میکنه؛ کمی میخنده، کمی شاد میشه، کمی فراموشی بهش دست میده، این خوبه، دوستاش رو دوست داره و نمیخواد از دستشون بده………میگذره تولدش هم، و دوباره همون دروغ هنوز وجود داره؛ تولد، یه نطقه عطفه تو زندگی ِ آدم، یه جور اوجه، نوک ِ قلهس.
""
"شاهپور"
قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...
سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........
".مجید خراطها "
ای پدر جان منم شاهپورت"ای امید منو ای شادی تنهایی من"به خدا این صد ومین نامه بود"از چه رویی جوابم ندهی"یاد داری که دم رفتن تو"دامنت بگرفتم؟ من به تو میگفتم پدر این بار نرو" پدر این بار نرو"من همان روز بله فهمیدم"سفرت طولانیست"از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی؟بخدا خسته شدم :بخدا قلب من آزرده شده"چند سال است که من منتظرم"هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح"پا برهنه سوی در تا خته ام"بسکه عکست ز بغل بگرفتم :رنگ از روی منو عکس چو ماهت رفتست"من و داداش م بر سر عکس تو دعوا داریم: بسکه پیراهنتو بوید م:بسکه در حال دوعا روبه سجاده تو اشک نشان نالید م طاقتم رفته دگر:پای من سست شده"دل من بشکسته"بخدا خسته شدیم :بخدا خسته شدیم"پدرم گر تو بیایی بخد ا من ز تو هیچ تقاضا نکنم"لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم"هر چه دستور دهی من بلا فاصله انجام دهم"همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم"جان شاهپور بر گرد: جان شاهپور بر گرد:د اءمأ میگویم مادرم :هر که رفته از سفر برگشته"پدر دوست من پدر همسایه پدران دیگر؟پس چرا او سفرش طولانیست؟او کجا رفته مگر؟او که هرگز دل بی مهر نداشت" او که هر روز مرا میبوسید:او که میگفت برایش بخدا دوری از ما سخت است:پس چرا دیر نمود؟آری من میدانم که چرا غمگین است"علت تأ خیرش من فقط میدانم:آخر آن موقعه ها حرف قرآن و خدا و دین بود"کربلا بود و هزاران عاشق:حرف یکرنگی بود"ظاهرو باطن افراد زهم فرق نداشت:صحبت از تقوا بود"همه جا زیبا بود:دل هم بوی صدا قت میداد:کوچه ها راست و مردم همه راست"همگی رو بخدا :همه خط ها روشن خوب و خانا بودند:حرف از ایمان بود حرف از تقوا بود"اما امروز پدر درد و دل بسیار است:همه آنچه به من میگفتی رنگ دیگر دارد"یا بسی کمرنگ است"من که میترسم .ای پدر جان خط کج گشته هنر:بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند"کجروی محبوب است"از دل غمزده من همگی بیخبرند:بروی اشک یتیما نه من جنگ شادی دارند"آری من میدانم علت غصه و اند وه تو بابا این است.پدرم من این بار مینویسم که اگر باز گشتن ز برایت سخت ا ست:من بیایم ز برت"تو فقط آدرست را بنویس:در کجا منزل توست؟مادرم میگوید پدرت پیش خداست" با همه همسفرانش آنجاست:خانه اش هم زیباست"مادرم میگوید پسرم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد:تو اگر گریه کنی پدرت هم بخدا میگرید"همه شب لحظه خواب پدرم می آید"صورتم میبوسد:دست بر روی سرم میکشد و"من از اون لحظه دگر شادو خوشحال شدم"از خدا مییخواهم تا که جان در تنم است:تا حیاتی باقیست "مادرم چون پدرم بر سر من زنده بود:من به تو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا"همچو مادر دیگر از فراغ رویت:نیمه شب نوحه و زاری نکنم"پدرم خندان باش:من به تو مفتخرم: من به تو مفتخرم:
"شاهپور "
خاکم نکنید بذارید اونم برسه
خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم می رسه
خاکم نکنید هنوزم عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره
اشکای اونو کی به جای من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو برده زیر خاک
خاکم نکنید بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته ی من بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید بش بگید حالا که مردم
تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم
بگی نگی
بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده
بخوای نخوای دوست دارم
بیای نیای منتظرم
بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بذاری
بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده
کاشکی تو گرمای نگات بغض یخیمو بشکنم
حس بکنم که عاشقم شاید که باورت کنم
تو لحظه های خستگیم سر روی شونت بذارم
تو اوج بی کسیم نیای به گریه عادت میکنم
هر جا بری هر چی بشه بدون که دل نمی کنم
هر کی سر راهت اومد بدون که عاشقت منم
هر چی بگی همون میشم هر چی بخوای بهت میدم
هر جا بری باهات میام جواب قلبتو میدم
اما بدون بدون تو روز و شبم نمیگذره
اگه که پیشم نباشی دیگه خوابم نمیبره
اما هنوز تو خاطرم یاد تو میمونه بدون
این دفعه هم طاقت بیار یه روز دیگه پیشم بمون
دیگه پیشم بمون دیگه پیشم بمون
حالا که میری از پیشم فقط بدون دوست دارم
بیا که دل تنگت میشم سر روی شونت بزارم
هر جا باشی بدون که من چشمام هنوز به راهت
چه جوری که واسه تو جدایی خیلی راحت
اگه بری نمیتونم یه لحظه همراهت باشم
داری میری فقط بگو تا کی چشم به راهت باشم
حالا که میری از پیشم فقط اینو یادت باشه
گرچه دلم سیر ازت خدا نگهدارت باشه خدا نگهدارت باشه
یه روز دیگه پشم بمون ..
".مجید خراطها "
روز کاری سختی داشتم و حسابی خسته شده بودم سرم داشت از شدت درد منفجر می شد:خسته و کوفته با هر زحمتی که بود :خودمو به خونه رسوندم..مادرم تا منو دید ازم سوأل کرد چرا رنگت پریده؟ومن گفتم چیزیم نیست:فقط خسته ام و باید استراحت کنم:در ظمن منو واسه شام بیدار نکن رو تختم دراز کشیدم :.چشمام از شدت خستگی سنگین شده بودو کم کم خواب بهم چیره شد خواب دیدم که: می بایست به تهران بیام :پس باید خودمو آماده میکردم تا مثل گذشته نکنه که نشه ببی نمش:آخه دفعه پیش موقع عید بودو من یه روز مونده به عید رسیدم و جون اون شغل اداری داشت:نتونست که بیاد.البته من تا عید و حتی روز بعد از عید م اونجا بودم ولی موفق به دیدنش نشدم:برای همین نمیخواستم که این مسعله دوباره تکرار بشه پس هر جه در توان داشتم بکار بردم تا مبادا بد قولی کنمو عازم تهران شدم:اولش قرار بود با ماشین خودم راهی بشم ولی دوستم گفت :بیا با هم با ماشین من بریم و من قبول کردم .و حرکت کردیم.در راه یاد م افتاد که یه چیزی رو فراموش کردم:آخه قرار بود چند بسته گز براش سوغات بخرم:برای همین به دوستم گفتم هر جا گز فروشی دیدی خبرم کن:و اون هم دم یه شیرینی فروشی ایستاد و من هم برای اون و هم برای دوستش سوغاتی گز خریدم.از شادی در پوست خودم نمیگنجیدم و بی صبرانه به انتظار رسیدن و دیدار با اون داشتم:و مکررأ از دوستم میپرسیدم پس کی میرسیم:دوستم خنده ای کرد و می گفت شش ماه به دنیا اومدی؟شب میرسیم.دیگه شب رسیده بود و به شهر تهران رسیدیم.شب رو خونه دوستم سپری کردم .صبح شد و من بیقرار و کم تحمل هنگام سحر به اون زنگ زدم و از اونجایی که به شهر تهران و محل قرارآشنایی نداشتم:آدرسو ازش پرسیدم.محل قرار ما ترمینال جوب بودو من با عجله خودمو به اونجا رسوندم:بی خبر از اینکه اون زودتر از من رسیده بود و تشویش و سر در گمی منو نظاره میکرده و تو دلش بهم میخندید.به محل قرار که رسیدم همه رو زیر چشمی نگاه میکردم و زیر لب میگفتم اینه یا اونه؟که ناگهان صدایی شنیده شد و اون گفت سلام:من که حول شده بودم زبونم بسته شده بود و با صدایی لرزون جوابشو دادمو با هم سوار مترو شدیم"در راه بهم زنگ زد و گفت هر جا من بهت تک زنگ زدم پیاده شو:من هم با تکش از مترو بیرون اومد م میخو استیم بریم پارک میرداماد.داخل پارک شدیم و بروی یه صندلی که اون انتخاب کرد نشستیم:عقل از سرم پریده بودو نمی دونستم گریه کنم یا بخندم:بغض راه گلومو بسته بودو چشمام به چشمهاش خیره شده بود:دلم نمیخواست هیچ کسو هیچ چیز دیگه ای یو جز اون ببینم:آنقدر مات و مبهوتش شده بودم که گاهی منو متوجه خودم می کردو بهم می گفت که دوستم داره و هیچ وقت ازم جدا نمیشه.دقیقه ها تندو تند تموم میشدند و وقت پایان ملاقا تو بهم گوشزد میکردند. ی باید میرفت که به زند گیش و کاراش برسه:گر چه من راضی نبودم ولی به اجبار قبول کردم.ولی ازش قول گرفتم که دوباره ببینمش :من که عاشقش شده بود مو دور یش رو تحمل نمیکردم: و هر وت فرصتی پیش میو مد حتی تو دندون پزشکی تنهاش نمیزاشتم و برای دیدنش حتی یه لحظه مرفتم. انگار بهم الهام شده بود که دیگه نمیبینمش و این دیدار:دیدار آخره:پس باید سیر نگا هش می کردم تا هرگز از یادم نره.اون که پی برده بود که من گرفتارش شدم و نمی تونم به زندگیم بی اون ادامه بدم بعد ها:یه بهونه گرفت و با عصبانیت و اخم سرم داد کشید و باهام دعوا کردو منو رنجوند :شاید کارش باعث شد: که برنجم ولی هرگز از عشقم نسبت بهش کم نکردو هنوز تا هنوزه دوستش دارمو عاشقشم.
"گاهی کپی از اصلش واقعی تره"
"شاهپور "
بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره
وقی بی تو تک و تنهام زندگیم منم نداره
از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم
فکر میکردم میرسی یه روز تو بیکسیم بدادم
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه
هیشکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده
بی وفاییات هنوزم تورو رو از دلم نرونده
چشم براه تو میمونم تا که برگردی دوباره
میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره
گفتن لحظه آخرواسه من هنوز سواله
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
رفتی اما خاطراتت توی قلب من میمونه
هیشکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو میمونم
تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم
اما هرکجا که هستی منو تو دلت نگه دار
با چشمای خیس و گریون من میگم خدانگهدار
مجید خراطها
تقویمی بی بهار
بگین بباره بارون - دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من – بگین که بر نگرده
بهش بگین شکستم- بهش بگین بریدم
نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم
برهنه زیر بارون- خرابو دربو داغون
از آدما فراری- از عاشقا گریزون
بزار کسی نبینه غرور گریه هامو
بزار کسی نفهمه-غم تو خنده هامو
تنم داره میلرزه تو این هوای هرزه
گاهی نداشتن دل به داشتنش میرزه
گاهی نداشتن دل به داشتنش میرزه
****************************************
اون که یه وقتی تنها کسم بود "تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذا شتو رفت از کنارم"از درد دوریش من بی قرارم
خیال میکردم پیشم میمو نه ترانه عشقواسم میخو نه"
خیال میکردم یه همزبون نمیدو نستم نا مهربون
با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم
فکرو خیا لش همش با هام هر جا که میرم جلو چشام:جلو چشام
دلم میخواد تادووم بیارم رو درد دوریش مرحم بزارم
"اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم:نمی تونم من طاقت بیارم
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند ، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست . چه حسی است دوست داشتن کسی که تمام وجودت را فراگرفته و حال غروری که مانع از بیان احساس درونت شود ، امروز تمام هستی ام را باخته ام دیگر نه راهی برای برگشت دارم و نه بهانه ای برای ماندن من مقصر بودم تمام احساساتش را نادیده گرفتم غرورش را خورد کردم با عشقش بازی کردم ، اما حال پشیمانم میخواهم دوباره برگردد امّا ....... کاش می شد . رفته ، مرا از دل رانده ، دیگر جای در قلبش برای من نیست دیگر فراموش شده ام می نویسم تا بداند دوستش دارم .
.
.
.
امروز زیباترین و قشنگترین خاطراتم را مرور می کنم امّا این بار با حسرت هرگاه به گذشته فکر می کنم به وقتها و لحظاتی که قشنگترین حرفها را برایم می گفت به زمانی که با قشنگترین جملات بازی میکردیم به لحظه ای که برای اولین بار دیدمش ، به شبهای که تا صبح با یادش می خوابیدم ، به لحظه ای که میشماردم تا برگردد تا بتوانم دوباره ببینمش به رویاهای که درنیمه راه ماندن . حالا من خسته ..... نا امید ..... به آخر رسیده ..... همیشه دلم میخواست به سفیدی برسم و به اوج امّا دارم از همون اوج پرت میشم پایین لحظۀ آخر ............. سقوط از همۀ اندیشه هام ....... " پایان زندگی "
دنیا ۲ روز است ٬ یک روز با تو و یک روز بر علیه تو
روزی که با توست مغرور مباش ٬ روزی که علیه توست صبور باش . . .
خداوند تو را میبیند تو را دوست دارد ٬ و بهترین مخلوقاتش را در کنار تو قرار داده
پس تو هم دوست بدار همراهانت را که سوغات خداوند هستند . . .
انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .
-------------------------------------------------------------------------
برتری دانش از برتری نیایش، بیشتر است . حضرت محمد (ص)
مشکلات ٬ انسانهای بزرگ را متعالی میسازد و انسانهای کوچک را متلاشی . . . (دکتر علی شریعتی )
زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او. ( جيمز ويليامز )
اينکه انسان بتواند چيزهايی را که سبب آزار ديگران است درخود از بين ببرد ، هنر است . ( گوگول )
اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش . انوشیروان عادل ( پادشاه ساسانی )
مردم از ترس شکست می بازند . ( ناپلئون )
*******************************************
تو كيستی، كه من اينگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم
تو چيستی، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته، روی گردابم
*******************************************
باز امشب از خیال تو غوغا ست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست ومردم چشمم بخون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست ازچشم من ببین که چوغوغاست دردلم
دستی به سینه ی من شوریده سرگذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سرد ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پیداست دردلم
* * ***** * * * ***************************
همه دوست دارند به بهشت بروند ،
اما هیچ کس دوست ندارد بمیرد ،
بهشت رفتن جرات مردن میخواهد.
خدا حافظ ای خونه ی خالی من
خداحافظ ای عشق پوشالی من
خداحافظ ای گرد و خاک نشسته
خداحافظ ای شیشه های شکسته
خداحافظ ای خاطرات پر از درد
خداحافظ ای لحظه های غم وسرد
خداحافظ ای عمر بیخود گذشته
خداحافظ ای نامه های نوشته
*********************
من و لحظه ها و من و غصه ها
من و پاکی قلب بی انتها
من و سالها دوری از آسمون
من و عشق گم گشته بی نشون
من و وعده های سراسر فریب
من و حرفهایی که ماندن غریب
من و انتظار و من و انتظار
من و قلب پا خورده ی بی قرار
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا
چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم
تو را نفس كشيدم به گريه با تو ساختم
چه دير عاشق شدم چه ديرتر شناختم
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت ک سکوت کن سكوت حرف آخره
ببين چه سردو بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تو تلافی گناهمه
عبدالجبار کاکایی
تهران- عید- پارک میرداماد- مترو- دندان پزشکی-بانک مرکزی- ترمینال جنوب- حسرت- تصادف- طلاق- شکستگی- بیقراری- جنون-درماندگی-و جدایی"
فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .
بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي
فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.
سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان و جهانیان جاودان مانده است.
زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران غزنویی بود .
دیاکو : دیاکو بنیانگذار ایران و نخستین پادشاه سرزمین ماست دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت ) فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه ) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپهای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژهای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .
دياكو ابتدا توانست 7 طايفه قوم ماد را با هم متحد كند ، وي سپس به عنوان رهبر و قاضي آن 7 طايفه انتخاب شد كه اين مساله در سال 701 قبل از ميلاد مسيح اتفاق افتاد. پس از 7 سال رهبري در بين اين 7 طايفه، وي از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال 656 قبل از ميلاد مسيح حكومت كرد. ماجراهاي به قدرت رسيدن دياكو در كتاب تاريخ هرودوت آمده است. دياكو پسر كياكسار (کسی که میتواند خوب نشانهگیری کند) و كياكسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .
فرهاد پسر دياكو و دومين پادشاه ایران بود و بين سالهاي 665 قبل از ميلاد تا 633 قبل از ميلاد حكومت كرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر عليه آشوريان را آغاز كرد اما متاسفانه شكست خورد ، به دست آشور بني پال افتاد و به دست او كشته شد. جانشين فرهاد ، كياكسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر كياكسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بختالنصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میانرودان دلگیر شد و برای کوههای بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُختالنصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغهای معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
كياكسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.
كياكسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. كياكسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و كياكسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.
با گذشت زمان ، كياكسار ، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.
چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، كياكسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهمشکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.
پس از اين پيروزي ، ایرانیها میان رودان ( بین النهرین) ، ارمنستان و بخشهايي از آسياي صغير و بخش شرقي رود قزل ايرماق را نيز ضميمه امپراطوري خود كردند. در اين شرايط رود قزل ايرماق به عنوان مرز بين امپراطوري قدرتمند ایران و سرزمين ليديه شد. جنگ معروف بين ایرانی ها و ليدي ها كه با نام جنگ قزل ايرماق معروف است ، در 28 ماه مي 585 قبل از ميلاد مسيح ، به دليل كسوف ناگهاني پايان يافت.
كياكسار پس از اين كه جنگ با پيروزي پسرش ، آستياگ به پايان رسيد از دنيا رفت. آستياگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادري كوروش بزرگ بود.
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت
ابوریحان محود بن احمد بیرونی : ( 440-363 هجری)(1048-973 م) ایرانی نژاد زاده خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس، جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در علوم طبیعی ودانشمند علوم تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود . کتاب آثارالباقیه بیرونی یکی از برجسته ترین اسناد تاریخی ایران باستان است
ابوبکر زکریای رازی : ( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان ، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل . پزشک نامدار و دانشمند ایرانی که در شهر ری در نزدیک تهران به دنیا آمد.در جوانی سفری به بغداد داشت که در آنجا علم کیمیا را آموخت و به واسطه آسیبی که به چشمانش وارد شد به فرا گرفتن علم طب پرداخت و در این علم آنچنان پیشرفت کرد که اداره بیمارستان بغداد را به او سپردند همچنین زمانی که به ری بازگشت از طرف منصور بن اسحق حاکم ری سرپرست بیمارستان ری شد.از مهمترین آثار او در طب کتاب(الحاوی)است که یکی از کتاب های اصلی درز زمینه طب به شمار می رفته این کتاب را رازی در ابتدا بصورت پراکنده گردآوردی کرده بود که پس از مرگ وی به دستور ابن عمید کتاب را از یادداشتها استنساخ نمودند.از آثار طبی دیگرش میتوان به کتاب (الطب الملوکی)و کتاب(طب منصوری)نام برد.کتاب طب منصوری به نام منصوربن اسحق تالیف شده است.یکی دیگر از آثار او کتاب(من لا یحضره الطبیب)است که شامل دستورهای ساده در زمینه طب میباشد.زساله های طبی دیگری که در زمینه بعضی از امراض نوشته و معروفترین آنها عبارتند از:کتاب الجدری و الحصبه می باشد که کتاب الحصبه یکی از بهترین رساله های طبی در زمان قدیم بوده که اروپائیان همواره آن را تحسین می کرده اند.راز ی در علم کیمیا تبحری به سزا داشته است از کارهای مهم او کشف جوهرگوگرد و الکل می باشد.وی کتاب الاکسیر را در زمینه کیمیا نوشته است.رازی اولین کسی است که تمام اشیاء عالم را به سه گروه و جامدات و نباتات و حیوانات طبقه بندی کرده است.رازی در الاهیات و ماوراء طبیعه آثاری از خود بر جا گذاشته است.رازی در زمینه طب فقط به جنبه علمی آن اکتفا نمی کرد بلکه به عمل و آزمایش نیز دست می زد وی در سالهای آخر عمر به دلیل کار زیاد به بیماری چشم مبتلا شد. برای معالجه نزد چشم پزشک رفت اما چشم پزشک برای درمان او پول زیادی طلب کرد و خطاب به رازی گفت:من پیش از تو کیمیا را یافته ام و آن همان پزشک است.وی در سال ۳۱۳(ه.ق)در حلی که بعلت کار مداوم بینایی خود را از داده بود در شهر ری وفات یافت.
نادر شاه افشار : نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد ...
خواجه نصرالدین طوسی : خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر توس خراسان چشـم به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.
سورنا : سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره میکردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه دلاور اشکانی که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، سورنا فرمانده مورد اعتماد خود را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگههای میان رودان ( بینالنهرین ) و در نزدیکی شهر کاره Carrhae «حران» روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پیدرپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.
مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراطوری ایران بگیرند .
و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود .
و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .
اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در طی سلسله اشکانی است...
سعدی شیرازی : سعدی در شیراز دیده به جهان گشود. خانوادهاش از دینآموختگان بودند و پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. پس از درگذشت پدر، سعدی که هنوز نوجوان بود، به توصیه اتابک برای ادامه تحصیل عازم بغداد شد و در مدرسه مشهور نظامیه و دیگر حوزههای علمی آن شهر به دانشآموزی پرداخت. تا ۶۲۳ (هجری قمری) (۱۲۲۶ (میلادی)) سعدی به عنوان طالب علم در بغداد ماند و از محضر استادانی چون شیخ ابوالفرج جوزی و شیخ شهابالدین سهروردی بهره برد. پس از دانشآموختگی تصمیم به ترک بغداد گرفت ولی چون ایالت فارس ناامن و محل تاخت و تاز مغولان بود، به شیراز بازنگشت و برای حج گزاردن و جهانگردی یک رشته سفرهای طولانی را در پیش گرفت.پس از حدود سی سال جهانگردی، وقتی سعدی به زادگاه خود بازگشت، مردی کهنسال بود (۱۲۵۵ (میلادی)) و ابوبکر بن سعد بن زنگی بر فارس حکومت میکرد. سالهای باقیمانده عمر سعدی به موعظه و نگارش گذشت. با استفاده از تجربهها و آموختههایش کتاب بوستان را در سال ۶۵۵ (هجری قمری) (۱۲۵۷ (میلادی)) به نظم، و گلستان را در سال ۶۵۶ (هجری قمری) (۱۲۵۸ (میلادی)) به نظم و نثر نگاشت.
شهاب الدين سهروردي : شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت . شهاب الدين ازكودكي انديشه اي نيرومندو هوش سرشار و براي تحصيل علم و طبعي حريص و مولع داشت . دوران كودكي و اوان حداثت سن و آغاز تحصيل را در مولدو مسقط خود سهرورد گذرانيد.
شهاب الدين دراصفهان كتاب «البصائر النصيريه »تاليف عمربن سهلان الساوي استاد مبرز علم و منطق و حكمت را نزد ظهير پارسي خواند و درمراغه ، پيش شيخ مجد الدين جبلي ،از بزرگان نامدار عصر الياس علوم و حكمت و اصول فقه را آموخت . سهروردي درضمن تحصيل علم و دانش به فعاليت هاي گوناگوني پرداخت . او درباب چگونگي تشكيل و تحقيق علم حصولي و ادراكات حصولي به مراتبي قائل بود كه عبارتند از : 1ـ ادراك عقلي 2ـ ادراك خيالي 3ـ ادراك حسي ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . ا ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . سهروردي درروز جمعه سلخ ذي الحجه ( يا پنجم رجب ) سال 587 هجري قمري وفات يافت . اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهمترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است . شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .
شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،پوشاك ، جاه و مقام ، ضياع، عقار ، تعنيات مادي و تشخيصات اجتماعي بي اعتنا بود و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و منظور درهم شكستن قيود و حدود ،جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند . اغلب روزها روزه دارو بيشتر شبها در مناجاب و بيدار بود . به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ، از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ، بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است .
مولانا : بزرگترین عارف ایران زمین و پارسی گوی بزرگ قرن 6 هجری
آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود
اسکیلاس : دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش کوچک برخواست
استانس : دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون کشته شدگان ایران عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت .
ابومسلم : ابومسلم خراسانی سردار ایرانی و داعی معروف عباسی مشهور به امین آل محمد و صاحب الدعوه است که در راس سیاه جامگان خراسان بر بنی امیه خروج کرد و مروان بن محمد خلیفه اموی را مغلوب و منهزم کرده و دولت خلفای بنی عباسی را تاسیس کرد ابومسلم به سال 124 ه.ق در کوفه بادعاء بنی عباس آشنایی پیدا کرد و چندی بعد به پیروزیهای شگفت آوری دست یافت و کارش به جایی رسید که خلیفه از قدرت او و محبوبیت اش در بین ایرانیان مرعوب شد در خلافت سفاح برادرش منصور اجازه خواست که ابومسلم را به قتل رساند ولی سفاح جایز ندانست وقتی منصور به خلافت نشست به دسیسه هایی دست یافت و عاقبت ابومسلم را ناجوانمردانه به قتل رسانید وی یاران و پیروان جان برکف بسیاری داشت و فرقه های مسلمیه راوندیه به خاطره او را گرامی می داشتند و کسانی مانند سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین داعیه خونخواهی او را داشتند بابک خرمدین تا به آن حد پیش رفت که می گفت روح ابومسلم در او حلول پیدا نموده است
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت
احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان
انوشيروان عادل : انوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي - دادگستري - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند انوشیروان با طغیان مغ های زرتشتی مجبور شد همه مزدکیان را از میان بردارد او مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط تازیان ویران شد
استخری(اصطخری) : وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین
ابو سعید ابوالخیر : شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5
امیر خسرو دهلوی : شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند
اوحدی مراغه ای : شاعر و عارف قرن 7 هجری
انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن سینا
ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرجی : ( مرگ در 421/420 هجری 1030/1029 م) ریاضیدان ایرانی صاحب کتاب نسوی نامه
ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی : ( 272 - 172 ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم
اصفهانی - محمد حافظ : (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی
پور سینا (ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا ) : شیخ الرئیس حجهَ الحق ابوعلی حسین بن عبداللّه بن حسین بن علی بن سینا مشهور به ابن سینا (427-370 هجری)(1037-980 م) در افشنه نزدیک بخارای ایران در خراسان بزرگ متولد شد و در آنجا به کسب علم پرداخت.او تحصیلات مقدماتی از جمله ادبیات-قرآن-فقه و حساب نزد پدر آموخت و برای فرا گرفتن منطق و هندسه و نجوم نزد ابو عبداللّه ناتلی رفت.او از همان اوان کودکی بسیار خارق العاده بود و دانش زمان خود را با سرعت فرا میگرفت.او در سن ۱۶ سالگی به طبابت پرداخت.وی پس از درمان کردن نوح بن منصور سامانی به دربار او راه یافت.به دنبال شهرت روزافزون او که آوازهء این شهرت به گوش سلطان محمود نیز رسیده بود محمود را دعوت کرد تا به غزنین برود اما ابن سینا به دلیل خشونت و تعصب دینی سلطان محمود دعوت او را رد کرد و از خوارزم فرار کرد.مدتی در ترکستان و خراسان بسر برد و سپس وارد گرگان شد و در آنجا مشغول به طبابت گشت.سپس به ری رفت و در آنجا مجدالدوله دیلمی را که به بیماری مالیخولیا مبتلا شده بود او را درمان کرد.او در همدان مقام وزارت شمس الدوله را به دست آورد و از حمایت علاءالدوله کاکویه برخوردار گشت.سرانجام در همدان در سال ۴۲۸ (ه.ق)درگذشت.از جمله معروف ترین آثار او می توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش(منطق-طبیعیات-ریاضیات و مابعدالطبیعه)است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می باشد هر دو به زبان عربی است . وی در ریاضییات ،زمین شناسی،فیزیک،پزشکی، فلسفه تبحر خواصی داشت
اخوان الصفا : گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند
ابو جعفر خازن : زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس
ابو الفتح اصفهانی : ریاضیدان سده چهارم هجری
ابو سهل ویجی بن رستم کوهی : (سده چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود
ابو سعید احمد سنجری : (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان
ابوبکر حسن بن خصیب : در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود
احمد بن داوود دینوری : ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دینور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، ریاضی دان ، گیاه شناس و لغت نویس
ابو نصر محمد فارابی : (340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان -فیزیکدان،موسیقی شناس،فیلسوف ایرانی
احمدبن سهل بلخی : (934م/323ه) زاده شاستیان بلخ ،ریاضیدان وجغرافی دان
ابوسهل فضل بن نوبخت - ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار هارون الرشید
ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی) : از دودمان اردشیر بابک کلواذانی(تولدش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان
ابو حامد احمد بن محمد صاغانی : (مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی
ابو الرضا عباس بوزجانی : ( 388/387-329ه)(998/997-940م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور ، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم
ابو منصور موفق : (سده چهارم هجری) شیمی دان و دانشمند و علم مواد
ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری : (مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه های پرواز
ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی : اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی
بابا طاهر عریان : شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری . سروده های وی بزرگترین سند در اثبات زبان و ادبیات کوردی ایران است
بوبراندا : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد
بدیع اسطرلابی : (مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب
بنو موسی ( محمد ، احمد و حسن ) : سده سوم هجری - خراسانی الاصل ، مهندس مکانیک ، هندسه دان ، و ریاضی دان
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد
برازه : دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد . پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند
بوذرجمهر : بزرگمهر معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک های مغول نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد
برانوش : دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند
ابو موسی جابرین حیان : در 160 هجری قمری در کوفه بر آمد - اهل توس ، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی . او با تحقیقات خود پیشرفتهای در علوم به وجود آورد.دوره زندگی جابربن حیان همزمان با اوج عظمت و شکوه و قدرت مسلمانان بوده زمانی که هارون الرشید خلیفه مسلمانان بود و از علم و دانش حمایت می کرده است جابر با امام صادق رابطه داشته و از اصحاب امام جعفرصادق بوده است.وی از حمایت برمکیان برخوردار بود امّا هنگامیکه جعفربرمکی به دستور خلیفه کشته شد ماندن در بغداد را صلاح ندانست و فراری شد و به زادگاهش بازگشت.در آنجا در تنهایی و انزوا به کارهای علمی و تحقیقی پرداخت تا سرانجام از جانب مامون عباسی مورد احترام و حمایت قرار گرفت.در دایرهَ المعارف بریتانیکا ذکر شده که جابربن حیان علوم پنهانی را از امام صادق یاد گرفت.وی راجع به اسطرلاب مطالبی را نوشته است.از کارهای مهمی که جابر در زمینه علم کیمیا انجام داده آن است که اصل عناصر یونانی را تغییر داده و اظهار کرده است که از آن عناصر تنها دو جوهر به نام گوگرد و زیبق به وجود می آید.آزمایشگاه شیمی جابر تا دو قرن از دید مردم پنهان بود تا اینکه زمانی که می خواستند در شهر کوفه در نزدیکی دروازه دمشق بنایی بسازند آزمایشگاه وی را کشف کردند.جابر بیشتر عمر خود را در آزمایشگاه بسر برد وی در آنجا به تجزیه و ترکیب مواد گونان می پرداخت با توجه به به همین مسئله می توان او را از اولین دانشمندان اسلامی که علم شیمی را بر پایه آزمایش و تحقیق بنا کردند نام برد.وی در زمینه رنگها تحقیقات و کشفیات جالبی ارائه نموده است.حدس زده اند که وی به خاصیت رادیواکتیو هم پی برده است.وی روشهایی را برای استخراج و تصفیه فلزات مطرح کرده است.جابر اعتقاد داشت که تبدیل عنصری به عنصرس دیگر از راه وساطت جوهری اسرار آمیز صورت می گیرد او و شاگردانش این جوهر اسرارآمیز را اکسیر نام نهادند.جابر به خوبی از تهیه و ساختن سفیداب سرب آگاه بوده است.ابن الندیم در کتاب الفهرست به بیش ۳۵ کتاب او اشاره می کند که از مشهورترین آنها میتوان به این کتابها اشاره کرد:*کتاب الزیبق*کتاب الرکن*کتاب الاحجار*کتاب القمر*کتاب واحدالاول
حافظ شیرازی : حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب پارسی گوی قرن 7 هجری
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور ایرانی - اسلامی قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب افراطی به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است
خاقانی شروانی : بزرگ قصیده گوی پارسی و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین
ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی : یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی که *منجم*ریاضیدان*و جغرافیدان*که در سال ۱۸۵(ه.ق)در نزدیکی بغداد به دنیا آمد.او بزرگترین عالم زمان و عصر خویش بود.اجدادش اهل خوارزم بودند امّا به احتمال زیاد خودش از اهالی قطربولی منطقه ای نزدیک بغداد بود.او در زمینه ریاضیات و نجوم مهارت بسزایی داشت.او اولین ریاضیدان دوره اسلامی است که آثارش به دست ما رسیده.وی در زمان خلافت ماُمون عضو"دارالحکمه"که گروهی از دانشمندان در بغدا به سرپرستی مامون قرار داشتند شد و مورد توجه خلیفه وقت بود.او کتاب جبر و مقابله خود را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین کتاب جبر است که به عربی نوشته شده است.آن را به مامون تقدیم کرد.کتابهای او در زمینه*جبر*حساب*نجوم*که به زبان عربی نوشته شد هم در کشورهای اسلامی و هم در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.کتابهای دیگر او که درباره ارقام هندی است بعد از آنکه در قرن ۱۲ به زبان لاتینی منتشر شد تاثیر خاصی بر روی اروپائیان گذارد و نام خوارزمی مرادف با هر کتابی که درباره حساب جدید بود قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به معنای قاعده محاسبه رواج یافت.از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می توان مختصر من حساب الجبر و المقابله*و کتاب الجمع و التفریق*و زیج را نام برد.وی در سال ۲۳۳(ه.ق)درگذشت...
خواجوی کرمانی : شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین
خسرو پرويز : خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای شاهنشاهی خسرو شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود
خراسانی - ابوبکر علی بن محمد : شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت
خالد بن عبدالملک مرورودی : اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند
خوارزمی - محمد بن احمد کاتب : از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است.کاتب مفاتیح العلوم وی شامل مباحثی در حساب،هندسه،نجوم،موسیقی،مکانیک و شیمی
خشايارشا : فرزند داريوش . او يکي ديگر پادشاهان هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که از زمان سلسله مادها جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود سپاه ایران از دریا گذشتند و آتن را تصرف نمودند .
خازنی - عبدالرحمن : فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری
جهان برزین : دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس
عبدالرحمن جامی : شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و پارسی شعرهای خود را سروده است
جرجانی ابو سعید ضریر (گرگانی ) : مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان
دقیقی طوسی : شاعر قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ
داريوش : وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران رسید . او ساخت کاخ تخت جمشید را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ تخت جمشید با کمک مهندسين خلاق که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نیمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او انجام گرفت . داریوش هخامنشی کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش ، ایران را به بزرگ ترین کشور جهان آنروز مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود و . . .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان شاهنشاهی يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد
رودکی : شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم کلیله و دمنه
روزبه : دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه
رابعه : به احترام بانوان ایران زمین یکی از دهها زن برجسته ایرانی را نیز اینجا می آوریم . نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت
ثنایی غزنوی : عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر پارسی در قرن 5 هجری
ستاسپ : دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد
سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . مردم ایران زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت
سیف فرغانی : از شاعران و عارفان قرن 7 هجری
سهل طبری : در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک
صائب تبریزی : استاد غزل سرای پارسی قرن 10 هجری
شهریار : استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به پارسی و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده
شمس الدین محمد بن ایوب دینسری :(سده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است
شیده : دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته
قطب الدین شیرازی : (1236-1311م)-ریاضیدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی
فارابی،ابو نصر : (مرگ در 340/339 هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت
فضل بن حاتم نیریزی : ( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس
فخرالدین عراقی همدانی : عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین
فرخی سیستانی : غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین
فروغی بسطامی : شاعر - غزلسرا - استاد پارسی گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری
فرغان : دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا
عاملی - بهاالدین : (1031-953هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف
عبید زاکانی : منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر پارسی در آورده است
علی بن سهل بن طبری : ( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم
عمربن فرخان طبری : ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
عبدالملک بن محمد شیرازی : ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد
عطار نیشابوری : شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین
عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی : زاده ری(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس
غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : (790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب
کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوه دماوند حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند
کورش : کورش نوه آستیاگ از دودمان ماد و سر دودمان هخامنشیان پارس است او یهودیان را از بابل آزاد نمود . برای همین یهودیان علاقه خاصی نسبت به او دارند آنان عید فصح که سالگشت این آزدی است را هر ساله جشن می گیرند .
کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در پیش از ظهور هخامنشیان . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند
وحشی بافقی : غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد
مطهر بن طاهرمقدسی : (356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره المعارف نویس وبازگوکننده اعداد بزرگ هندی
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد
مازیار : ماه یزد یار یا مازیا یکی از سرداران بزرگ ایران بود که در هم زمان با قیام بابک خرمدین قیام میهن پرستانه خود را در طبرستان بر ضد حکومت تازی در ایران انجام داد ولی در نهایت در سال 225 هجری قمری به دستور خلیفه پس از چند سال مبارزه کشته شد
حسین معمار : معمار بقعه هارون در سال 918هجری
مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر : موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم
ملک شاه : او دومین پادشاه سلسه سلجوقیان ایران است بدستور او هزاران شاهنامه توسط کاتبان دستنویس و تکثیر شد او به خواجه نظام الملک دستور داد بجای تاریخ قمری تازی تاریخی ایرانی تهیه کنند خواجه نظام الملک توسی نیز دانشمندانی نظیر خیام و ابوریحان بیرونی و تنی چند را در اصفهان جمع نمود و تاریخ خورشیدی که موسوم به شمسی و یا جلالی نیز هست فراهم نمودند .
ملک الشعرای بهار : بزرگترین پارسی گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت . روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری
محمد ابن اشرف شمس قندی : ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی (هفتم هجری
محمد بن ابوبکر فارسی : ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی(هفتم هجری
مسعود سعد سلماس : شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی
موید الدین طغرانی : (مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شیمیدان ایرانی
ماشاءالله (مناسه) : ( مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری میکرد
محمد بن احمد خرقی : (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است
محمد بن عمربن فرخان طبری : پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم
ماهانی - محمد بن عیسی : ( مرگ در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست
المظفر : (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی
محمد بن لره : اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است
نوبخت : ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد
ناصر خسرو : شاعر نامدار قرن 5 هجری . حکیم فاضل و صوفی پارسی زبان
نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال 535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد . بر سر تولد وی اتفاق نظر نمی باشد . عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای رود ارس به دنیا آمده است . در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست . زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش . وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است . گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز متوسط از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد
هاتف اصفهانی : شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد پارسی گوی ایران زمین
یحیی بن ابی منصور : ( مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج، نوه اش هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود
یعغوب بن طارق : (مرگ در 796 م / 180 ه )از نژاد ایرانی ستاره شناس
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت وی نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه ننگین عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در سال 265 هجری قمری در گندي شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت
یقبوب بن محمد رازی : ابن ندیم وی رااز مهندسان و محاسبان دانسته است
**********************
برخی دیگر از زنان و مردان دانشمند معاصر ایرانی در جهان امروز
ارد بزرگ : اندیشمند و متفکر ایرانی که نظریه قاره کهن او شهرتی شگفت انگیز یافته است او به صراحت از تبانی شرق و غرب برای بلعیدن حوزه فرهنگی مرکز جهان ( که ایران در قلب آنست) یاد کرده است نظریه او مبتنی بر سخن فردوسی است که می گوید سلم و تور دو فرزند فریدون که یکی بر غرب و دیگری بر شرق جهان حکومت می نمودند برای تصاحب این سرزمین ایرج حاکم منطقه قاره کهن (نامیست که ارد بزرگ بر منطقه ای از کشمیر تا مدیترانه نهاده است ) را می کشند . و او می گوید قاره کهن امروز توسط آسیا و اروپا بلعیده شده است . و چین با شروع بحث جاده ابریشم بدنبال افکار استعماری است حال آنکه این جاده ، جاده انتشار فرهنگ غنی ایران به شرق بوده است و نمونه آن افکار میترایزم و شاهنامه فردوسی است که هر دو را با جعل اسامی از آن خود می دانند . نظریه دیگر او کهکشان بزرگ اندیشه نام دارد که دقیقا نقطه عکس نظریه دهکده کوچک جهانی است او با دلایل مستدل ثابت می کند جهان رو به انفجار اندیشه های گوناگون است و پیش بینی می نماید بزودی تعداد سایت های اینترنتی به چندین برابر جمعیت کره زمین برسند .
پروفسور محمد نبي نعمتي : رييس بخش جراحي مغز و اعصاب دانشگاه «بن» آلمان و استاد دانشگاه ، تكنيك ابداعي اين جراح برجسته ايراني كه براي نخستين بار در جهان با موفقيت بر روي چند بيمار به كار رفته است، ميتواند مشكلات موجود در دفع ادرار و روابط جنسي اين گروه از بيماران را تا حد زيادي برطرف كرده و به اين ترتيب كيفيت زندگي جانبازان و معلولان قطع نخاع را به نحو قابل توجهي ارتقاء بخشد . پروفسور نعمتي، جراح سرشناس مغز و اعصاب و ستون فقرات كه در حال حاضر رياست بخش جراحي بيمارستان آموزشي دانشگاه بن آلمان را بر عهده دارد، براي نخستين بار در دنيا موفق به جاگذاري ديسك مصنوعي كمر در ستون فقرات شده است.
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن : از بزرگترین اساتید زبان و ادبیات فارسی در حال حاضر
پرفسور مجید سمیعی : رئیس انجمن جراحان مغز جهان
پرفسور لطفی زاده : استاد دانشگاه و پدر منطق فازی – کامپیوتر هوشمند – بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان
محمد رضا شجریان : بزرگترین خواننده موسیقی سنتی حال حاضر ایران
هوشنگ سیحون : بزرگترین معمار حال حاضر ایران
پروفسور فضل الله رضا : انديشمند معاصر گيلاني و از مفاخر علمي ايران
محمد نوری : خواننده کهن سال وطن پرست که شعر های او ، آوای جان هر ایرانیست
دکتر محمد جعفر یاحقی : یکی از بزرگترین شاهنامه شناسان حال حاضر جهان
دكتر محمد حسن گنجي : مؤسس رشته جغرافيا در دانشگاه تهران در سال دوم تأسيس و مؤسس سازمان هواشناسي كشور بوده است . وي در طول 12 سال رياست سازمان 5 ماه نيز رئيس منطقه سازمان هواشناسي جهاني در منطقه آسيا بوده و نقش بسزايي در پايهگذاري هواشناسي در سرتاسر آسيا ايفا كرده است .
دکتر جلال خالقی مطلق : حدود چهل سال زندگی خود را صرف پیرایش شاهنامه نمودهاند ایشان هم از بزرگترین شاهنامه شناسان حال حاضر جهان است .
انوشه انصاری : رئیس موئسسه تکنولوژی شرکت مشهور تل کام و نخستین زن مسلمان و ایرانی جهان که به فضا سفر کرده است
پرفسور علی جوان : بنیانگذار لیزر گاز- دارنده مدال استوارت- جان هرتز – فردریک آیوز
دکتر نصرت الله نزاکت گو : پیوند کبد از زنده به زنده از مادر به فرزند برای نخستین بار در خاورمیانه
دكتر علياكبر جلالي : موسس نخستين روستاي الكترونيكي جهان
علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال...
علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.
او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارسالهي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مينمود، با شعرها و رايهاي محكم و مستدلش، تحول بخشد.
. در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.
نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ ميكند و روبهروي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطهخواهان بوده است؛ در خانهاي استيجاري، مجاور مدرسهي دارالشفاء مسكن ميگزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» ميرود و پس از چندي، به يك مدرسهي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسهي «سنلويي» شهرت داشته، فرستاده ميشود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوشرفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه بهقولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.
او نخستين شعرش را در 23 سالگي مينويسد؛ يعني همان مثنوي بلند «قصهي رنگ پريده» كه خودش آنرا يك اثر بچگانه معرفي كرده است. نيما در سال 1298 به استخدام وزارت ماليه درميآيد و دو سال بعد، با گرايش به مبارزهي مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيهي اسلحه ميكند. در همين سالهاست كه ميخواهد به نهضت مبارزان جنگلي بپيوندد؛ اما بعدا منصرف ميشود.
نيما در دي ماه 1301 «افسانه» را ميسرايد و بخشهايي از آن را در مجلهي قرن بيستم به سردبيري «ميرزاده عشقي» به چاپ ميرساند. در 1305 با عاليه جهانگيري ـ خواهرزادهي جهانگيرخان صوراسرافيل ـ ازدواج ميكند. در سال 1317 به عضويت در هيات تحريريهي مجلهي موسيقي درميآيد و در كنار «صادق هدايت»، «عبدالحسين نوشين» و «محمدضياء هشترودي»، به كار مطبوعاتي ميپردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقالهي بلند «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را به چاپ ميرساند. در سال 1321 فرزندش شراگيم بهدنيا ميآيد ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخي دوستان پدر، به گردآوري و چاپ برخي شعرهايش اقدام كرد.
نوشتههاي نيما يوشيج را ميتوان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقالههاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريههاي آن دوران مينوشته و در آنها به چاپ ميرسانده است؛ بخش ديگر، نامههايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامهها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته ميشده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود ميپرداخته است؛ ازجمله در نامههايي كه به استادش «نظام وفا» مينوشته است.
آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشتهاي ديگر» ، «حرفهاي همسايه» ، «حكايات و خانوادهي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانهي سريويلي» ،«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلمانداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصهي كوتاه)، «نامههاي عاشقانه» و غيره.
و عاقبت در اواخر عمر اين شاعر بزرگ، درحاليكه به علت سرماي شديد يوش، به ذاتالريه مبتلا شده بود و براي معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثيري نداد و در تاريخ 13 ديماه 1338، نيما يوشيج، آغازكنندهي راهي نو در شعر فارسي، براي هميشه خاموش شد. او را در تهران دفن كردند؛ تا اينكه در سال 1372 طبق وصيتش، پيكرش را به يوش برده و در حياط خانه محل تولدش به خاك سپردند.
نيما علاوه بر شكستن برخي قوالب و قواعد، در زبان قالبهاي شعري تاثير فراواني داشت؛ او در قالب غزل ـ بهعنوان يكي از قالبهاي سنتي ـ نيز تاثير گذار بوده؛ به طوري كه عدهاي معتقدند غزل بعد از نيما شكل ديگري گرفت و به گونهاي كاملتر راه خويش را پيمود.
سيداكبر ميرجعفري، شاعر غزلسراي ديگر، بيشترين تاثير نيما را بر جريان كلي شعر، در بخش محتوا دانسته و ميگويد: «شعر نو» راههاي جديدي را پيش روي شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد اين قالب، سيل عظيمي از فضاها و مضاميني كه تا كنون استفاده نميشد، به دنياي ادبيات هجوم آورد. درواقع بايد بگوييم نوع نگاه نيما به شعر بر كل جريان شعر تاثير نهاد. در اين نگاه همه اشيايي كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نيما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظري است كه اين دو گروه از آن به هستي مينگرند.
«نيما يوشيج» به روايت دكتر روژه لسكو
«نيما يوشيج» براي اروپاييان بويژه فرانسه زبانان چهره اي ناشناخته نيست. علاوه براينكه ايرانيان برخي از اشعار نيما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسياري از ايرانشناسان فرانسوي نيز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگاني چون دكتر حسن هنرمندي، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكي، آ.بوساني و… كه در حوزه ادبيات تطبيقي كار مي كردند عقيده داشتند چون نيما با زبان فرانسه آشنابوده، بسيار از شعر فرانسه و از اين طريق از شعر اروپا تأثير پذيرفته است. از نظر اينان اشعار سمبوليستهايي چون ورلن، رمبو و بويژه ماگارمه در شكل گيري شعرسپيدنيمايي بي تأثير نبوده است.
پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدايت، كه در فرانسه به عنوان استاد ايران شناسي در مدرسه زبانهاي زنده شرقي، زبان كردي تدريس مي كرد، ترجمه بسيار خوب و كاملي از «افسانه» نيما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستايش از اين اثر و نشان دادن ارزش و اهميت نيما در شعر معاصر فارسي، به تحليل زندگي و آثار او پرداخت و نيما را به عنوان بنيانگذار نهضتي نو در شعر معاصر فارسي معرفي كرد.
دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نويسد:
«شعر آزاد» يكي از دستاوردهاي اساسي مكتب سمبوليسم بود كه توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگري» بنا نهاده شد و شاعران و نويسندگان بسياري را با خود همراه كرد كه نيمايوشيج نيز با الهام از ادبيات فرانسه يكي از همراهان اين مكتب ادبي شد.
هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجي نظم سازي كهن را به دور مي افكند هرچه بيشتر ميدان را به موسيقي وكلام واگذارد. در واقع در اين سبك ارزش موسيقيايي و آهنگ شعر در درجه اول اهميت قرارمي گيرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبوليست فرانسه چهره اي تازه گرفت و به شعري اطلاق مي شد كه از همه قواعد شعري كهن بركنار ماند و مجموعه اي از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنين شعري، قافيه نه در فواصل معين، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نياز موسيقيايي قطعه در جاهاي مختلف شعر ديده مي شود و «شعر سپيد» در زبان فرانسه شعري است كه از قيد قافيه به كلي آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معناي موسيقي دروني كلام از اجزا جدايي ناپذير اين نوع شعر است. كه اين تعاريف كاملاً با ماهيت و سبك اشعار نيما هماهنگي دارد.
در مجموع مي توان گفت كه:
.۱ نيما كوشيد تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوي را در شعر فارسي بارور سازد.
۲ . نيما توانست شعر كهن فارسي را كه در شمار پيشروترين شعرهاي جهان بود ولي در چند قرن اخير كارش به دنباله روي و تكرار رسيده بود را با شعر جهان پيوند زند و بارديگر جاي والاي شعر فارسي را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
.۳ نيما توانست عقايد متفاوت و گاه متضاد برخي از بزرگان شعر فرانسه را يكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسي بهره گيرد. او عقايد و اصول شعري «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافيه بود را در كنار نظر انقلابي «رمبو» كه خواستار آزادي كامل شعر بود، قرارداد و با پيوند و هماهنگي بين آنها «شعر سپيد» خود را به ادبيات ايران عرضه كرد.
۴ . نيما از نظر زبانشناسي ذوق شعري ايرانيان را تصحيح كرد و با كاربرد كلمات محلي دايره پسند ايرانيان را در بهره برداري از زبان رايج و جاري سرزمينش گسترش داد. او يكي از بزرگان شعر فولكلور ايران شمرده مي شود.
.۵ نيما جملات و اصطلاحات متداول فارسي و صنايع ادبي بديهي و تكراري را كنار نهاد تا از فرسودگي بيشتر زبان پيشگيري كند و اينچنين زبان شعري كهن فارسي كه تنها استعداد بيان حالات ملايم و شناخته شده عرفاني و احساساتي را داشت، توانايي بيان هيجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بي تابي هاي انسان مدرن امروزي را به دست آورد. بدين ترتيب زبان شعري «ايستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعري «پويا و زنده» بدل كرد.
.۶ نيما همچون مالارمه ناب ترين معني را به كلمات بدوي بخشيد. او كلمات جاري را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخني كامل و ستايشي نسبت به نيروي اعجاب انگيز كلمات تعريف كرد.
.۷ نيما همچون ورلن تخيل و خيال پردازي را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخيل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.
.۸ نيما بر «وزن» شعر بسيار تأكيد داشت. او وزن را پوششي مناسب براي مفهومات و احساسات شاعر مي دانست.
تراود مهتاب
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
نيست يك دم شكندخواب به چشم كس وليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من ايستاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دستهاي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در وديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
مانده پاي ابله از راه دور
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در مي گويد با خود
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم ميشكند
منبع:خبرگزاري دانشجويان ايران
دکتر سیمین دانشور از مفاخر ادبی کشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب میشود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود
دکتر سیمین دانشور از مفاخر ادبی کشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب میشود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شدهاست. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر).
دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۹ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آلاحمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در همین سال با آلاحمد ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستاننویسی و نزد فیل پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد.
کتابها
اولین آثار منتشرشدهٔ دانشور عبارتاند از مجموعههای داستان کوتاه آتش خاموش (اردیبهشت ۱۳۲۷) و شهری چون بهشت (دی ۱۳۴۰) و نیز ترجمهٔ آثاری از برنارد شاو (سرباز شکلاتی، ۱۳۲۸)، آنتوان چخوف (دشمنان، ۱۳۲۸)، آلن پیتون (بنال وطن)، ناتانیل هاثورن (داغ ننگ) و دیگران.
معروفترین اثر دانشور، رمان سَووشون (انتشارات خوارزمی، تیر ۱۳۴۸) است که مدت کوتاهی پیش از مرگ نابهنگام جلال آل احمد، همسر دانشور، منتشر شد. دربارهٔ این رمان نقدهای بسیار معدودی منتشر شدهاست (گلشیری، ص ۹). این رمان به وقایع پس از پادشاهی محمدرضا شاه میپردازد، و ماجراهای آن در نیمهٔ اول سال ۱۳۲۲ در شیراز اتفاق میافتند، ولی به گفتهٔ خود دانشور به شکلی رمزی به سقوط دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ نیز اشاره میکند (گلشیری، ص ۱۷۱).
از آثار دیگر وی میتوان به چهل طوطی (با جلال آلاحمد)، به کی سلام کنم؟ (خوارزمی، خرداد ۱۳۵۹)، و ترجمهٔ ماه عسل آفتابی (۱۳۶۲) اشاره کرد. وی چند اثر غیرداستانی نیز دارد، از جمله غروب جلال (انتشارات رواق، ۱۳۶۰)، شاهکارهای فرش ایران، راهنمای صنایع ایران، ذن بودیسم، و مقالاتی با عنوان «مبانی استتیک» در روزنامهٔ مهرگان.
مهمترین آثار دانشور پس از انقلاب ایران رمانهای جزیرهٔ سرگردانی (خوارزمی، ۱۳۷۲) و ساربان سرگردان هستند که به وقایعی که به این انقلاب منجر شد و اتفاقات بعد از آن میپردازند.....
حکیم ابوالقاسم فردوسی (329 تا 411 ه. ق). حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن موسوم به ابوالقاسم فردوسی طوسی بزرگ ترین شاعر حماسه سرای ایران است. مقام فردوسی در زنده نگاه داشتن تاریخ ایران و داستان های ملی و حماسی ایران زمین و همچنین دمیدن نفسی تازه به زبان ادب فارسی بسیار شامخ است و از این روی او را شاعر ملی ایران خواندهاند.
براساس روایت چهار مقاله که کهنترین منبع تاریخی از لحاظ نزدیکی به دوران حیات حکیم به شمار میرود، فردوسی از خاندان دهقانان ایرانی و از اهالی دهکده باژ از ناحیه طابران طوس بود. دهقانان در آن روزگار زمینداران کوچکی به شمار میرفتند که به فرهنگ فارسی عشق میورزیدند و نسل به نسل آن را انتقال میدادند. فردوسی نیز که از نسل این ایرانیان اصیل به شمار میرفت همچون پیشینیان خود در صدد حفظ ارزشهای ملی ایران بود. حکیم در اوایل زندگی خود از تمکن مالی قابل ملاحظهای برخوردار بود و علاوه بر اینکه در باغ بزرگی در طابران طوس اقامت داشته و خدم و حشم نیز داشته است دارای زمین زراعی بود که درآمد زندگی آسوده و راحت خود را از طریق آن ملک تأمین مینمود.
در آن عهد سرزمین کهنسال ایران بتدریج زمینههای استقلال خود را فراهم میآورد و حکومتهای محلی که در مناطق مختلف سرزمین ما بویژه شرق ایران بوجود آمده بودند پرچمدار این نهضت بزرگ، که یکی از بخشهای آن توسعه و غنای زبان فارسی بود، به شمار میرفتند. در راستای این تلاش گسترده برای تجدید حیات ملی و ادبی ایران، در اوسط قرن چهارم هجری قمری تلاشهایی جدی برای گردآوری داستانهای ملی و باستانی صورت گرفت و چند شاهنامه ناتمام نیز که این داستان ها را در قالبی از اشعار تنظیم کرده بودند بوجود آمد. حکیم ابوالقاسم فردوسی در جوانی و در روزگار زندگی آسوده و فارغ البال خود در طابران طوس دل در سودای شعر و شاعری داشت و در ایام فراغت و صفا اشعاری سرایش میداد. وی ظاهرا در 35 سالگی و شاید هم در 40 سالگی به حکم عشق و علاقهای که به زنده ساختن تاریخ کهن و پرافتخار ایران داشت کار سترگ خود را آغاز کرد که تا پایان عمر پرافتخارش نیز تداوم یافت. از میزان دانش و نحوه سوادآموزی حکیم اطلاع چندانی در دست نیست ولی به حکم آنکه در شاهنامه اطلاعات فراوانی در باب ادبیات عربی، شعر و ادب پارسی، تاریخ، فلسفه، کلام، حدیث و قرآن ارائه نموده است مشخص میگردد که حکیم فردوسی در اوان زندگی خویش مطالعات فراوان کرده است و احوال امم و امثال و حکم را خوانده و با معارف اسلامی بخصوص با قرآن آشنایی کامل داشته است. حکیمظاهرا به زبان پهلوی ساسانی و فنون جنگ و رزم نیز آگاه بوده است.
استاد طوس در موقعیت بسیار خطیر و حساسی به سرودن شاهنامه و نظم داستانهای پهلوانان ایرانی همت گماشت، چرا که هر چند سلطه اعراب بر ایران بویژه بخش شرقی آن بسیار ضعیف شده بود و چند حکومت محلی نیز همچون سامانیان و آل بویهدر شرق و مرکز و شمال ایران بوجود آمده بودند ولی جنگ و کمشکشهای داخلی بین این حکومتها نشانههایی تلخ بود بر زوال و انحطاط این سلسلههای ملی ایرانی و روی کار آمدن فاتحان قدرتمند بیگانه. از این روی فردوسی که به رسالت عظیم خود پی برده بود سعی کرد مجموعه عظیمی فراهم آورد که برای همیشه در خاطره ایرانیان باقی مانده و تاریخ و زبان و هویت و ملیت ایرانی را دوباره زنده کند. وی در ابتدای کار بر سرمایه خود و حمایت تنی چند از دوستانش همچون حسین قتیب حاکم طوس و بزرگان آن ولایت علی دیلم وبودلف تکیه کرد و حاکم طوس برای تشویق او، شاعر را از پرداخت مالیات معاف نمود. تلاش بیوقفه حکیم در مرحله اول آن بیست سال تمام به درازا کشید و وی زمانی موفق به سرایش اکثر داستانهای شاهنامه گشت که چند سال از سقوط سلسله ایرانی سامانیان بدست ترکان قراخانی آل افراسیاب و سلطان محمود غزنوی میگذشت. تاریخ پایان رسانیدن شاهنامه را سال 400 ه.ق دانستهاند و براساس گفتههای حکیم که از لابهلای اشعار او مشهود است حکیم در طول این مدت دراز سختیهای فراوانی را متحمل گشت و ضربات فراوانی را هم از جنبه مادی و معیشتی و هم از لحاظ روحی پذیرا گردید که مهمترین آن درگذشت پسر جوان و برومندش بود که پیر طوس را سخت درهم شکست و غمگین و افسرده ساخت.
شاعر که در این سالها با عسرت و تنگدستی همراه و همراز بود پس از اتمام شاهکار بزرگ خود به ناچار و برای گذراندن زندگی خود رو به دربار سلطان محمود غزنوی آورد و با عرضه شاهنامه خویش نظر سلطان رابه سوی آن جلب نمود. سلطان محمود پادشاهی ترک زبان و بیعلاقه به تاریخ و فرهنگ ایران بود ولی در ابتدای کار حکیم را بنواخت و او را مورد نوازش خود قرار داد و در شرایطی که در تلاش بود ترکان آل افراسیاب، متحدان پیشین خود در برانداختن سامانیان، را از قلمرو حکومت خویش بیرون راند تلاش کرد از کتاب شاهنامه برای تهییج احساسات ملی ایرانیان علیه ترکان آل افراسیاب (که مطابق روایات ملی ایران از نژاد تورانیان به شمار میرفتند) بهره جوید. سلطان محمود پس از مدتی موفق به شکست آنها شد و لذا روی خوشی به فردوسی نشان نداد و البته بدگویی مخالفان و حاسدان به حکیم نیز بیتأثیر نبود و آنان پیر طوس را رافضی خواندند و از تعصب شاه سنی متعصب علیه فردوسی شیعی به نفع خود بهرهبرداری کردند.
تلاش خواجه حسن میمندی وزیر بافرهنگ شاه نیز به ثمر ننشست. سلطان محمود پس از ملاحظه هفت مجلد بزرگ شاهنامه مشتمل بر شصت هزار بیت نغز و دلکش و حماسی دستور داد معادل همین مقدار معین در ازای هر یک بیت یک درهم به شاعر بدهند واین توهینی بزرگ بود برای سخن سرای بزرگ طوس چرا که او بخوبی به قدر و قیمت شاهکار بزرگ خود آگاه بود. فردوسی مأیوس و سرشکسته از دربار سلطان محمود به گرمابهای رفت و پس از آن که بیرون آمد فقاعی خورد و صله سلطان را در کمال بی اعتنایی به حمامی و مرد فقاع فروش بخشید و در کسوتی ناشناس از بیم خشم شاه از غزنه گریخت. جاسوسان خبر بخشش صله سلطان را به دو فرو مایه که نشان از بیاعتنایی شاعر بزرگ ایران به جاه وجلال و مقام سلطان غزنه داشت به اطلاع محمود رساندند و در پی شاعر روانه شدند. فردوسی نیز که از خشم و غرور سلطان محمود آگاه بود چندی در هرات اقامت گزید و سپس از آنجا به نزد شهریار بن شروین حاکم طبرستان که ایرانی پاک نژادی بود رفت و هجویهای صد بیتی نیز علیه محمود سرود. شهریار حکیم را سخت گرامی داشت و هجویه صد بیتی او را نیز به یکصد هزار درم خرید و مانع از انتشار آن شد. استاد سخن فارسی سپس رهسپار دیار خود گشت و در گوشه عزلت و اندوه در سال 411 ه.ق بدرود حیات گفت. گویند سالها پس از رانده شدن فردوسی از دربار سلطان محمود، شاه در یکی از لشکر کشیهای خود به هندوستان به یاد حکیم میافتد و پشیمان از کرده ناصوابخود دستور میدهد مبلغ شصت هزار دینار طلا را با احترام فراوان به منزل فردوسی در طوس روانه سازند ولی هدیه سلطان زمانی به دروازه طوس رسید که جنازه حکیم را از یکی دیگر از دروازههای آن شهر تشییع مینمودند.
صله سلطانی رابه تنها یادگار فردوسی دخترش که همچون پدر انسانی آزاده و بلند طبع بود سپردند ولی او آن را نپذیرفت و شصت هزار دینار وقف ساختن عمارت رباط چاهه که بر سر راه طوس به نیشابور و مرو بود گشت. جنازه حکیم نیز مورد جفای بدخواهانش قرار گرفت و شیخ ابوالقاسم گرگانی از عالمان قشری و متعصب به حکم اینکه فردوسی عمر خود را به ستایش پهلوانان مجوس گذرانیده است، اجازه دفن او را در قبرستان مسلمانان نداد و از این روی جسد شاعر گران مایه در باغ طبران که متعلق به خود فردوسی بود دفن گردید. بزرگترین شاهکار پیر فرهیخته طوس شاهنامه او بود که با وجود گذشت دهها قرن همچون سندی از افتخار برفراز گنبد رفیع زبان و ادب فارسی میدرخشد. همانگونه که اشاره شد فردوسی با نگارش این کتاب ارزنده و عظیم هویت ملی ایرانیان را به آنها باز شناساند و زبان شیرین فارسی را نه تنها از انحطاط نجات داد بلکه به آن اعتبار و رونق وافری بخشید. اساس شاهنامه نویسی یعنی توصیف زندگی شاهان و پهلوانان ایران به روزگاران باستان ایران باز میگردد و ظاهرا در دوره هخامنشیان و ساسانیان کتابهایی از این دست موجود بوده است. سنت شاهنامه نویسی پس از اسلام و در دوره حکومت سامانیان مجددا رونق گرفت و شاهنامههایی همچون شاهنامه مسعودی مروزی، شاهنامه ابوالمؤید بلخی، شاهنامه ابوعلی بلخی و شاهنامه ابومنصوری و شاهنامه دقیقی بوجود آمدند که ماخذ این شاهنامهها همان داستانهای اوستایی و کتابهای پهلوی همچون خوتاینامک (خدای نامه) بوده است. فردوسیدر سال 365 ه.ق با مطالعه این شاهنامهها دل به نظم شاهنامهای عظیم که تمامی داستانهای ملی ایران رادربرگیرد سپرد و تلاش سترگ خود را که میرفت ملتی را به شعر و قلم زنده نگاه دارد آغاز نمود.
در شاهنامه، حکیم طوس پس از سپاس خداوند توصیف دانش و خرد و مدح پیامبر اسلام(ص) و یارانش از کیومرث آغاز کرده و پس از نام بردن شرح زندگی پنجاه پادشاه داستانی و تاریخی و حالات و رزم و بزم پهلوانان و وزیران آنان کتاب خود را با شکست یزدگرد سوم ساسانی و فتح ایران توسط اعراب به پایان میرساند. داستان پادشاهی منوچهر و بیان آغاز تمدن بشر، ضحاک، کاوه آهنگر، فریدون، سام، زال، رستم، نوذر، افراسیاب، جنگهای ایرانیان و تورانیان، کیکاووس، هفت خوان رستم، سهراب، سیاوش، کیخسرو، بیژن و منیژه، ظهور زرتشت، اسکندر و اشکانیان و ساسانیان هر یک از داستانهای بسیار زیبا، شیرین و جذاب شاهنامه میباشند که خواننده را به عمق تاریخ ملی وحماسی ایران برده و غرور و افتخارات بزرگ ایرانیان را به آنان باز میشناسانند. شاهنامه اگرچه در بادی امر داستان رزمی ایران است ولی حکیم فردوسی در لابه لای این اشعار رزمی معانی باریک و مطالب عالی فلسفی و اجتماعی و اخلاقی بسیاری را بیان کرده است که جذابیت این کتاب بزرگ را دو چندان ساخته است. نتیجههای اجتماعی واخلاقی که سخنسرای حکیم از داستانهای شگفت شاهنامه گرفته است و سخنان عبرتانگیز و پندهای سحرآمیزی که میدهد هر یک نشان و گواهی است از اینکه جهان و شکوه جهان گذراست و انسان باید در این عمردو روزه دلاور و بخشنده و فداکار و راستگو و دستگیر و نیکوکار باشد. حکیم طوس از طریق پندهایی که از زبان پهلوانان و شاهان و دانشمندان مانند اندرز منوچهر و نوذر و کیخسرو به ایرانیان و وصیت این شاه به گودرز و زال و رستم و... و سخنان پرمغز بزرگمهر آورده است حکمت عملی را به خوانندگان خود آموخته و آن را سرمشقی برای زندگانی بشر در نظر گرفته است. سخن سرای بزرگ ایران همچنین در شرح گاهنشینی و تاجگذاری شاهان بزرگی همچون گشتاسب و شاپور و بهرام و قباد و نوشیروان و هرمز از زبان آنان به نیایش خداوند و ستایش راستی و گسترش داد و دانش پرداخته و دستور زندگانی توأم با صلح و آرامش و عدالت را که میتوان برای تمامی جهانیان سرمشق قرار گیرد در اختیار انسانها گذارده است.
حکیم با وجود اینکه شرح رزم و پیکار و دشمنیهای اقوام و ملل را گفته است ولی روح بزرگ او جهان را با نظر وحدت دیده است و ستیزه جویی های بشر را دلیل نادانی آنان برشمرده است. او حقیقت ادیان را مانند خود خداوند یکی دانسته است و خصومتهای ملل را بر سر دین ابلهانه توصیف کرده و از تفرقههای بی مایه مردم با تأثر یاد نموده است. پیر طوس در شاهکار بزرگ خود احساسات بشری را با سخنان زیبا و عبارتهای دلربا و دلانگیزی تصویر و تعبیر نموده و نشان داده است که در خلق صحنههای عاشقانه نیز به همان میزان صحنههای رزم و نبرد تبحر و تسلط دارد. سخن در باب شاهنامه و اهمیت آن بسیار است و دریغا که محدودیت این مقال اجازه بحث بیشتر را در این خصوص نمیدهد. این دیوان ارجمند شعر و ادب فارسی سند ملت ماست و داستانهای پهلوانان ایرانی شاهنامه به تک تک ایرانیان درس شجاعت و عفت و فداکاری و میهندوستی و وفا میآموزد. شاید به همین دلیل است که داستانهای این کتاب جاودانی با وجود گذشت قرنها و قرنها هنوز در گوشه و کنار ایران از پایتخت تا دورافتادهترین شهرها و روستاها در منازل و قهوهخانهها و چادرهای ایلات و عشایر به شیوه نقالی جاری میشود و مردم ایران را از هر نژاد و طایفه و دین و مذهب شیفته روح بلند و دلاوریهای پهلوانان ایران و عواطف انسانی آنها مینماید. ابیاتی وی در شاهنامه خود گویای بلندی نظر و آزادگی روح فردوسی و تسلط شگرف او در آرایش صحنهها، گزینش کلمات، ترکیب استادانه اجزای جملات و ارایه تصاویر متناسب با موضوع و صور حسی خیال است.
آنتونی رابینز (Antony robinz) در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.
گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.
موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.
پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.
او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.
در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.
در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.
این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود.. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.
رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.
تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل
می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.
اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.
علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.
رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.
در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد.. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.
خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: â€� شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.
می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.â€�
آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.
نام رابینز همواره با کلمه ی موفقیت توأم بوده. اگر در شغل خود موفق نیستید ، اگر در روابط خود مشکلاتی دارید، اگر کسب و کار جدیدی را آغاز نموده اید، اگر در یک سردرگمی در برنامه ریزی برای زندگی روبرو هستید، کارهایتان روی کاغذ می مانند و به عمل تبدیل نمی شوند، بهتر است همین حالا با رابینز آغاز کنید .
راز موفقیت آنتی رابینز را در مجموعه زیر پیدا کنید :
آیا از مشکلات زندگی خسته شده اید؟
آیا به اندازه کافی پول ندارید؟
آیا از شغلتان ناراضی هستید؟ آیا ماشین مدل جدید می خواهید؟ آیا می خواهید صاحبخانه
شوید؟ آیا می خواهید ازدواج کنید؟ آیا می خواهید وارد دانشگاه شوید؟ آیا زندگی تان دچار بحرانهای مختلف شده است؟
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که بین افراد ثروتمند و فقیر یا افسرده و شاد و در کل بین انسان های موفق و ناکام چه تفاوتی وجود دارد؟
آیا می دانید چرا اکثر مردم در بیماری، فقر و گمنامی زندگی می کنند و بعضی ها قله های پیروزی را یکی پس از دیگری فتح می کنند؟
متاسفانه اکثر مردم، آنچنان در حال تلاش و تقلای جسمی، برای گذراندن امور زندگی هستند که فرصت نمی کنند به دنبال جواب اینگونه سئوالات بگردند و با خود بیندیشند که چرا تاکنون زندگی خوبی نداشته اند و چگونه می توانند یک زندگی عالی و موفق را برای خود ایجاد کنند. آنها افراد موفق را خیلی خوش شانس تصور می کنند و نمی دانند که موفقیت و خوشبختی نیز مانند هر کاری در این جهان اصولی دارد و در واقع مرز بین خوشبختی و بدبختی فقط یک راز است.
ما این راز را برای شما فاش می کنیم و از همین حالا ورود شما را به جمع افراد خوشبخت تبریک می گوییم !
لازم به ذکر است این مجموعه در ۱۲ دی وی دی ارائه شده است و با قیمت های متفاوتی بین ۱۸ تا ۴۸ هزار تومان فروخته می شود.
فروشگاه ایران من این مجموعه با همان کیفیت در ۲ دی وی دی با قیمت فقط ۶۹۰۰ تومان به فروش گذاشته است.
» قابل پخش در تمامی دستگاههای پلیر پخش DVD خانگی و کامپیوتر
» همراه با زیرنویس فارسی و انگلیسی
|
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است | |
برات 10 تا شاخه گل می فرستم 9 تا طبیعی 1 عدد از اونها مصنوعی اینو بدون که تا آخرین گل خشک بشه دوستت دارم.
وقتی من فکر می کنم که تو فکر می کنی که من فکر می کنم که تو به چی فکر می کنی من می خوام که تو فکر کنی که من به تو فکر می کنم.
با یکی ازدواج نکن که بخوای با اون زندگی کنی با یکی ازدواج کن که بدون اون نتونی زندگی کنی.
خدایا ما را به حال خودمان وا مگذار حتی به اندازه یک چشم بهم زدن
سال نو مبارک
امید وارم سال جدید سالی پر از موفقیت باشه برای همه مردم ایران زمین

دولت آمریکا امسال نیز همانند سالهای گذشته برای قرعه کشی گرین کارت ثبت نام می کند. گرین کارت مجوز اقامت دائم در امریکاست که دارنده آن با در اختیار داشتن این کارت کلیه حقوق شهروندی ایالات متحده امریکا اعم از تحصیل ، کار و زندگی را به دست می آورد. همچنین می تواند آزادانه و بدون نیاز به اخذ ویزا به آمریکا رفت و آمد کند.
اين قرعه كشي بطور رسمي قرعه كشي رواديد مهاجرت ( بطور عادي معروف به لاتاري گرين كارد ) ناميده ميشود. هر ساله 50000 گرين كارد براي مردم تمام جهان صادر ميشود. هدف اين قرعه كشي صدور گرين كارد براي افرادي است كه در كشورهايي بدنيا آمده اند كه بطور تاريخي داراي سطح پائيني از مهاجرت به .ايالات متحده بوده اند
ثبت نام قرعه کشی گرین کارت امسال آغاز شد
[ DV 2010 - 1387 ]
با تشکر از کلیه دوستانی که برای ثبت نام قرعه کشی سال 86 این مرکز را انتخاب کردند به اطلاع می رساند ثبت نام کلیه افراد با موفقیت انجام شده و رسید رسمی وزارت امور خارجه امریکا همراه با مشخصات ثبت نامی برای همه افراد ایمیل شده است در ضمن از کلیه برندگان در خواست می شود برای تشکیل یک گروه همکاری برای استفاده از تجربیات افرادبرنده سالهای گذشته حتما با ما در تماس باشند
از انجا که بسیاری از اعضا به علت های مختلف موفق نشده اند به موقعه برای ثبت نام امسال اقدام کنندپیشنهاد می شود شما از هم اکنون به فکر ثبت نام سال آینده باشید و با پر کر دن فرم ثبت نام اولیه این امادگی را به ما اعلام کنید
جهت کسب اطلاعات بیشتر از قرعه کشی امسال به وبلاگ ما به آدرس http://dv2009.persianblog.ir مراجعه کنید
برای کسب اطلاعات بیشتر در باره قرعه کشی و همچنین مشخصات عکس استاندارد و سایر اطلاعات دیگر به وبلاگ ما مراجعه کنید
شما همچنین می توانید فرم اولیه را پر کرده ومنتظر تماس همکاران ما باشید.
|
آیا می دانید بنا بر آمار رسمی ارائه شده، داوطلبان متولد ایران ، رتبه سوم از نظر تعداد برندگان را در قاره آسیا به خود، در دوره قبل اختصاص داده اند!!! به منظور پاسخ دادن به ایمیلها ودرخواست های بازدیدکنندگان محترم، که پیوسته از ما در مورد ثبت نام گرین کارت آمریکا می پرسیدند و بنابر پیشنهاد همین عزیزان ، علیرغم همه مشکلات ، در نظر گرفتیم برای تعداد محدودی ، ثبت نام را متقبل گردیم . مزیت ما ، حضور ما در ایران و پاسخگو بودن است . هر چند تاکید می کنیم ما هیچ گونه وابستگی به مرکز قرعه کشی نداریم . این خدمت ما برای افرادی است که خود توانایی فنی انجام این کار را ندارند ، و یا به انجام کار مطمئن نیستند . هر چند جالب توجه است که اکثر افرادی که به زعم خود ثبت نام را توسط خود انجام می دهند ولی به دلیل همین اشتباهات خودبخود از قرعه کشی حذف می شوند و ما به دلیل همین اشتباهات ثبت نام شما را تقبل می کنیم. همانگونه که پیش از این هم گفتیم هیچ گونه مسئولیتی در قبال رد یا قبولی در قرعه کشی بر عهده ما نیست چراکه ما ارتباطی با مرکز قرعه کشی نداریم ، بنابر اطلاعیه مرکز لاتاری آمریکا هر شرکت یا شخص دیگر در هر نقطه از دنیا که ادعای وابستگی یا اولویت خاص در این زمینه را بنماید ضمن ادعای کذب این مرحله باید از ارجاع ثبت نام به ایشان هم تردید نمود. ارائه خدمات به معنی تائید یا نفی کشوری یا مرام دولت آن نمی باشد.
سرویس ثبت نام گرین کارت امسال DVLottely-2010
|
|
ثبت نام رسمی برای گرین کارت از ماه اکتبر سال جاری آغاز و تا ماه دسامبر به مدت دو ماه ادامه خواهد داشت. سرویس پیش ثبت نامexp-imp مشتریان همیشگی خود را از پیش از آغاز زمان ثبت نام با دریافت مدارکشان برای ثبت نام آماده می سازد. |
علیرغم وجود سایت هایی که اذعان می کنند دارای نمایندگی قانونی و رسمی از دولت آمریکا هستند، طبق گزارش دولت ایالات متحده هیچ سایت یا سازمانی که دارای نمایندگی رسمی ثبت نام در قرعه کشی گرین کارت باشد، وجود ندارد. |
دولت امریکا اخیرا قانونی جدید برای برنامه قرعه کشی گرین کارت وضع کرده است و آن این که تمامی مراحل ثبت نام کاملا به صورت الکترونیکی و نه به صورت مکاتبه ای خواهد بود. شرکتexp-imp.comمفتخر است امسال نیز با در اختیار داشتن تمامی امکانات و بهره جوئی از متخصصان زمینه های مختلف آی تی و البته مسلط بر زبان بین المللی انگلیسی ، بتواند بار دیگر در ارائه برترین خدمات به مشتریان و همچنین مراجعان سایت پیش گام باشد.
|
| سخنگوي وزارت خارجه: ورود نيروهاي انگليسي به آبهاي ايران مشكوك است خبرگزاري فارس: سخنگوي وزارت خارجه كشورمان، ورود مداخله جويانه نيروهاي انگليسي به آبهاي سرزميني ايران را مشكوك و نشانگر اهداف غيرعادي دانست. |
![]() |