تبليغاتX
سراب
یادمان باشه اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
کاشکی می دیدیم
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت را که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را
که عجب عاقبت مرد!
کاشکی می دیدم..................
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:52  توسط شاهپور   | 

زندگي سوختن و ساختن است
تا ابد تجربه آموختن است

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:40  توسط شاهپور   | 

به یاد داشته باش خاموشی گاهی بهترین پاسخ است.

 

هر گاه به اشتباه خویش پی بردی بی درنگ گامهایی برای اصلاح آن بردار.







 

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه

فرصت خوبی است برای دیدن مسیر طی شده

و نگریستن به راه در پیش رو

گاهی برای رسیدن باید نرفت...


 

هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم می کنن

هر چی صادقتر باشی بیشتر بهت دروغ میگن

هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن

هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن

هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی

هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن

هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

هفت نصیحت از مولانا

هفت نصیحت از مولانا

گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن مثل رود

با صفت و مهربان باش مثل خورشید

اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل شب

وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل مرگ

متواضع باش و کبر نداشته باش مثل خاک

بخشش و عفو داشته باش مثل دریا

اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آینه









+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:37  توسط شاهپور   | 

اگر کسی را دوست میداری به او بگو

زیرا قلب ها معمولا با کلماتی که ناگفته

می مانند می شکنند.

انسان بودن یعنی این که وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما

در قله کوه حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت باشه که اون پائین چقدر

بهش نیاز داشتی...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:35  توسط شاهپور   | 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریزو پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را 


+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:33  توسط شاهپور   | 

  » دیدار مهم رهبري با نمايندگان ستاد چهار نامزد
  » تصاویری از نانسی باردار در محل کار
  » به درون بدن سفر كنيد !!
  » عكس هاي جالبي از همسر تسو در سريال جومونگ
  » عكس هاي ديدني از كشور زيباي ارمنستان
  » چه کسانی خوش اقبال و چه کسانی بد بیارند؟
  » سي باور غلط در ازدواج
  » عکس های جدید سوسانو در فشن لباس
  » اس ام اس عاشقانه مخصوص ....
  » بزرگ‌ترين دشمن يك چهره زيبا
  » 11عدد از بهترين غذاهايي كه شما نمي خوريد
  » تصاویر از دختــــــران شیطان پرست
  » عكس و بیوگرافی کوتاه بهترین بازیگران زن جهان
  » راه هايي براي گند زدن به اولين قرار
  » 5 روش انرژي هاي منفي را دورکنیم
  » دفتر خاطرات يك عروس
  »  چگونه وارد خواب دیگران شویم
  » عكس گرافيكي زيبا از ميعادگاه ايرانيان
  » نطق انتخاباتی علیخانی ، مجلس را متشنج کرد
  » بهترین راهکار برای مقابله با پیر شدن پوست
  » صدای خود را سالم نگه دارید
  » عكس هاي جالبي از هواپيماي هتل مانند!
  » عكس جالبي از پگاه آهنگراني

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:26  توسط شاهپور   | 

 

و اما عشق ...

 

 

عشق پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري. و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند. پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:25  توسط شاهپور   | 

سفره عقد
زن :عزيزم اميد وارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد.
مرد: عزيزم کي نوبت کيک مي شه؟

روز زن
زن : عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک بوس کافيه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزي تو عاليه عزيزم (شام چي داريم؟)

روز مرد
زن :واي عزيزم اصلا قابلتو نداره کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
مرد:حالا اشکال نداره عزيزم سال ديگه جبران مي کني (چه بوي غذايي مي ياد)

روز بعد از تولد بچه
زن:واي ماماني بازم گرسنه هستي , (عزيزم شير خشک بچه رو نديدي)
مرد: با دهان پر(نه عزيزم نديدم , راستي عزيزم شير خشک چرا اينقدر خوشمزه است)

چهل سال بعد
زن :عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه ما پير شديم
مرد :يعني ديگه کيک نخوريم

دو ثانيه قبل از مرگ
زن :عزيزم هميشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه

وصيت نامه
زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را!!
مرد:شب هفتم قرمه سبزي بديد

اون دنيا
زن : خطاب به فرشته ي مسئول :خواهش مي کنم ما را از هم جدانکنيد , نه نه عزيزم , خدايا به خاطر من(((وسر انجام موافقت مي شه مرد از جهنم بره بهشت)))
مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توي بهشت شام چي ميدن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:58  توسط شاهپور   | 

http://www.star0.blogfa.com/87041.aspxhttp://www.parsclubs.com/printthread.php?tid=10842http://mother20.persianblog.ir/tag/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B2%D9%86
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:49  توسط شاهپور   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط شاهپور   | 

جیرجیرک به خرس گفت دوستت دارم

خرس گفت  الان وقت خواب زمستان

بعد اء باهات صحبت می کنم :خرس

رفت و خوابید ولی نمی دونست عمر جیر جیرک سه روزه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:11  توسط شاهپور   | 


ابدیت را از من دور می سازند
آن را از دستانم می ربایند
از ذهنم می ستانند
از قلبم هرگز

نبودی
و ندانستی که
اگر می اندیشیدیم
مانند دو دریا به یکدیگر
راه می یافتیم

و خورشید را
در دل یکدیگر
جست و جو می کردیمهرگاه
پدران و مادران در فرزند

نشانی از خود می جویند
گویا
کلامی ابدی می پرسد:
چه کسی می تواند
دوستم بدارد؟!

زندگی فرصتی ست
برای پاسخ دادن
و من می دانم
دادن هر پاسخی
فرو رفتن
در گردابی ست که
حسرت بالا آمدن را
در خود می پرورد!


تو در کلام می گنجیدی
اگر فهم ما گسترش می یافت
اگرشنیدن
زندگی کردن
در لحظه های هشیاری بود!

تاج پادشاهی مان را
ربوده اند
دیوهایی که
در لابلای اندیشه های پوسیده
جا خوش کرده اند

ای کاش
یکدیگر را می یافتیم
دست یکدیگر را
می فشردیم
تا فاصله ها
و تاریکی هایی که
ما را احاطه کرده اند
با نور اندیشه ی آزاد
به انفجاری از روشنایی
مهمان می شدند

معصومیت
انسان را خوار کرد
راه را
بر دشمنانش هموار کرد
عشق ما را
خوار کرد
و تا ابد
بر صلیبی دار کرد
بیا دشمن من
بیا
ای که در حقیقت
دوستی با من

در جهانی که نسبی ست
کافی بود
کمی آن دست تر می نشاندمت

این چنین دوست می شدی
با من
پاک می شد این ننگ
از دامن

دانه را
در خود جای می دهند
دانه را می پذیرند
آب و خاکی که
چون دانه می اندیشند

حشره ای بی بال و پر
که تمنای پرواز یافته است
تولد یک پروانه را
آغاز کرده است
پروانه بودن
پرواز کردن و به آسمان رفتن نیست
عشق پروازی ست که
تحقق یافته است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:48  توسط شاهپور   | 

 

 

 

 

 

گفته بودی که:

چرا محو تماشای منی؟

و آنچنان مات، که یکدم مژه بر هم نزنی !؟

 

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی ...

 

فریدون مشیری

 
 توگل سرخ منی

توگل یاس منی

توجنان شبنم پاک سحری

نه از آن پاکتری

تو بهاری نه بهاران از توست

هربهار از تو میگیرد وام این همه زیبایی را

من به چشمان خیال انگیزت معتادم

ودر این راه تباه عاقبت هستی خود را دادم

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک اما آیاباز میگردی؟

چه تمنای محال چه تمنای محال خنده ام میگیرد

دل من می سوزد که قناری هارا پر بستند

که پر پاک پرستوهای عشق را بشکستند

در میان من وتو فاصله هاست

گاه می اندیشم:

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمانت به من آرامش می بخشد

وتو چون مصرع شعری زیبا

سطر بزجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا

با وجود تو شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

میتوانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را میبخشی

بی تو می فهمیدم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی شعر مرا میخوانی؟

نه دریغا هرگز

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

کاشکی شعر مرا می خواندی

بی تو.......اشکم دردم آهم

بی تو....احساس من از زندگی بی بنیاد

وندر این دوره ی بیداد گری ها هردم

کاستن و کاهیدن و کاهش جانم کم کم

چه کسی خواهد دید

مردنم را بی تو

بی تو ...مردم مردم

 

داستان ها دارم

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو

بی تو میرفتم تنها ...تنها

وصبوری مرا کوه تحسین می کرد

من اگر سوی تو بر می گردم

دست من خالی نیست

کاروان های محبت با خویش ارمغان آوردم

من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت باز می گردم

تو به من میخندی

من صدا می زنم آی باز کن پنجره را

پنجره را می بندی

حرف را باید زد درد را باید گفت

سینه ام آیینه ای است با غبار غم

تو به لبخندی از این آیینه بزدای غبار

 

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

اگه من یه روز نباشم کی از عشقت می میره؟

یه روزی می رم و اون روزه که گریه ات می گیره!

اگه من یه روز برم برای کی ناز می کنی

رو بوم کی می شینی با کی  پرواز میکنی؟

وقتی که قهر می کنی منتتو کی میکشه؟

اگه من یه روز نباشم سرنوشتت چی می شه؟

کی واست لا لا می گه که چشماتو هم بزاری

کی می ذاره تو همش براش بهونه بیاری؟

با کلیدش کیه قفل اخماتو وا میکنه

اون شبا که سردته کی دستاتو ها میکنه؟

وقت گریه سر تو رو شونه کی می ذاری

به یه آغوش دیگه که آخه عادت نداری!

اگه من یه روز نباشم کی از عشقت می میره؟

یه روزی می رم و اون روزه که گریه ات میگیره !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:42  توسط شاهپور   | 

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

                            آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:37  توسط شاهپور   | 

لم بدجوری هواتو کرده

دلم بدجوری هواتو کرده
تو غربت ترانه دنبال تو می گرده
تنگ غروب خسته و تنها
صدات می کنم ای هم آشنا
ناز نگاتو به دنیا ارزون نمیدم
ستاره‌ی عشقمو به آسمون نمیدم
بیا  تو خاطره‌های خط خطی
سراغی بگیر از من پاپتی
چه کنم چی بگم از کدوم بهونه
دوست دارم رو فقط یه بار بگو عاشقونه
اون لحظه حس میکنم تو بهشتم
اینو بدون سرنوشتم و به نام تو نوشتم
بی تو من کبوتری پر شکسته
تو نیستی کنج قفس تنها نشسته
تو آسمون آبی عشق تو یه ترانه
واسه داشتنت منم اون حس عاشقانه
اگه من جنگل خشک تو ببار
با حضورت سرم یه دنیا بذار
رسوای عشقم بین پیر و جوون
بازم رسواترم کن بدتر از رسم زمون

مثل گذشته ها که پاییز بهانه ی آمدن و باز خواستنم بود برای پاییز نیامده ام!

رازی را فهمیده ام آخر...

 بین خودمان باشد نشنوند آنهایی که هنوز دل به پاییز رنگ رنگ عاشقا نه ها  بسته اند

میدانی چه شد...( یاس پیر سر کوچه برگهایش را به تاراج گذاشت که پاییز متولد شد )

باور کن...

فریبی ساده بیش نبود اینکه استوارترین پاییز به تمنای سبز بهار آمده است...!

آمده ام تا که شاید در پشت غار حرای نگاهت به انتظار وحی بمانم ...!؟
آمده ام که بمانم ...!

شاید که مسافری باز گشته باشد ..!

شاید که آئینه دل هنوز ترک بر نداشته باشد ...!

شاید که این بار انعکاس فریاد تو باشم ... سوار بر باد...!

هر چند که خوب می دانم نه بر سر دو راهی نه بر سر راه نه بر سر هیچ دری هیچ کس منتظرم نیست...

اما من باز آمده ام  نه به وسوسه ی پاییز...

 

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي

جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم

و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،

و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا

تو را عبادت ميكنم!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه

مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:34  توسط شاهپور   | 

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

تمام هستی ام را برگی کن!

                بر درختی بیاویز!

                         خودت باد شو!

                                    بر من بوز!

                                          به زمینم بیانداز!

خدا که شدی و از من گذر کردی ...

               خیالم راحت می شود

                                 جای پای تو، مرا

                  و همه هستی مرا

                                     تقدیس می کند!

زندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم.

توجه کنید:

تا وقتی سرت را بالا می گیری توی آسمان شب نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها کشیده می شه. هزاران هزار ستاره. کدامین ستاره به تو چشمک می زند؟ ستاره کم نور یا ستاره ای پر فروغ؟ دنبال ستاره ای باش که چشمکش تنها برای توست و تنها برای تو نور می تاباند. از از چشمک های ممتد و پیاپی ستاره های بزرگ و نورانی بپرهیز. آن ستاره به همه می نگرد و همه به آن می نگرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:31  توسط شاهپور   | 

اسلام و علیک یا فاطمه زهرا (س)

 شهادت جانگداز صدیقه کبرا حضرت فاطمه زهرا (س) را به عموم مسلمانان بویژه شیعیان سراسر دنیا  و مردم مسلمان کشورمان ایران عزیز تسلیت میگویم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:16  توسط شاهپور   | 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)


 

سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی همه زنان عالم در تمامی اعصار را به مسلمانان جهان بویژه ایرانیان مسلمان تسلیت عرض می نمائیم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط شاهپور   | 


مصيبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها تنها يک جراحت و زخم نيست!!!


حقيقت ، درب و خانه ، آرمانها و اهداف فاطمي است...


مهم اين است که من و تو کدام سوي درب ايستاده ايم.....


 


خداوندا لحظه به لحظه محب علي و آل علي و محبت فاطمه زهرا سلام الله عليها را و بغض دشمنان حضرت را از جمله عمر حرام زاده و ابوبکر و عايشه را در دل ما زياد کن.


 


خداوندا به حق اين روز


اللهم عجل لوليک الفرج


کاش عمر ذره اي احساس داشت
احترام باغبان و ياس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت


***********************************************************


اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:9  توسط شاهپور   | 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:29  توسط شاهپور   | 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط شاهپور   |