تبليغاتX
سراب
یادمان باشه اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

پائیز مثل هر فصل دگر باز آمد.
و این رسم زمان من و توست!
هر آمدنی را رفتنی ست در کار.
روزهای خزان همه یادگاران تو اند.
روز میلاد تواند.
روز میلاد منند.
روز میلاد من و تو.

 امروز قراره من بدنیا بیام :دوست دارم بارون بباره و آسمون گریه کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:1  توسط شاهپور   | 

باور تلخ نبودنت...

تاوان کدامین اشتباه بود؟

تو گفتی بمان و من ماندم...

اکنون که تو رفته ای..

من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی خود خیره شده ام...

و نمیدانم اخر چه خواهد شد...

میروی و من نگاهت میکنم...

تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...

یک عمر برای گریستن وقت دارم...

اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...

و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 20:21  توسط شاهپور   | 

دیگه کار نکرده و نگذاشته نبوده که انجام بدی تا منواز خودت برنجونی .این عشق نیست اصراف باطه حقیققته:تحقیر احساس و عواطفه :توحین به منوموقد ساتمه:تو هم تندیس مقدس عشق من بودی و ا کنون بازیچه پنداری و تمسخر میکنی آنجه را که روزی برایت ارزش بود.باید از باور عشق بی ریا ی تو مأ یوس شد و تأ سف خورد  برای عمر له شده و تفکر اشتباه و نفس پر از رنگ و ریا کار تو:گر چه پذیرفتنش سخته ولی ناچار به اطاعتم :و سکوت:سکوتی که هرگز علامت رضا نبوده و دیگران اینگونه تعبیر میکنند و تصمیم می گیرند.راست میگویی مو عظه و پند همانند خواندن  یاسین به گوش  زبان بسته است و چشم بینا میخواهدو گوش شنوا که ما نداریم: یا نخواستیم که داشته باشیم.خیال نکن عمل کج و سستی  فکر به انتها رسیده تو خللی در نوع نگرش من به د نیا : اثر میگذارد و میزان علاقه مرا می کاهد :نه هرگز:فقط نمی خوا هم  نگاه مسموم و تعبیر باطل تو   :عشق پا کمو بیش از این آلوده  سازد و حقیرش کند. آری  تو را با همه بدیها کج روی ها و کج خلقی ها یی که خواسته یا نا خواسته ای که در حق من روا داشتی دوست می دارمو  می ستایم و  به انتظارت می نشینم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:4  توسط شاهپور   | 

زندگی را چه سود؟ گهی خندان : گهی گریان و حال اینک شدیم پنهان در پس پرده های اذهان؟ با تو بودن سرابی بیش نیست وبی تو فصل مرگ گلهای مریم.غم را به باغ خلوت خود خواندم و با او گفتم حدیث  غربت خود را:در این حال شب تیرگی گرفت:و باد: باد پاییزی شروع به وزید ن نمود و در خود طپید.من در انتظار پری زیبایی  بودم و اینک دیوی پلید دسته ای از گلهای زرد میخک را که نشا نه تنفر است را برایم به ارمغان می آورد .:حال چه با ید کرد؟گلهایی که روزی من در زمین دلم کاشتم  و با آب دیده سیرابشان  کردم اکنون خشک و پژمر ده گشته و طیغ شان را به سویم نشانه می روند:آنان روزی  ازباغبانی من مسرور می شدند و آواز عشق می سرو دند ولی اکنون تهد یدم می کنند و مرثیه سر میدهند.براستی این باغ را چه شده؟گویی   دست سرد روزگار تغییری در رنگ رخسارشان ایجاد نموده که نه یارای رویش دارند و نه خوی سازش.باید شکست طلسم  نا بودی خزان گلها راو با ور کرد آنچه را که میدانم باورش سخته.

****************************************************

بگو با دلی که اسیره چه کنم ، با این خاطره های تیره چه کنم
گیرم منو یک عمری زنده بذاری ، با روحی که داره می میره چه کنم

خدایا مگه به درد دل آدما گوش نمی دی
مگه ندیدی دل ها رو ، نشونی گرفته پریدی
دستای منو بگیر و رهام کن ، از این نا امیدی
از سیاهی به سپیدی
کوک ناقوس دلم ، کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا

بگو با نفس بریده چه کنم ، با این جون به لب رسیده چه کنم
می خوام نگم از این غم توی دلم با زجری که به سینه می ده چه کنم
همه ی گلایه ها و غم های من از روزگاره
دل سوت و کور من ، تنها و بی کس بی قراره
جز توی آغوش گرم محبت تو جایی نداره
با تو کار غصه زاره
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا
کوک ناقوس دلم ، از من صدا کن خدا
نذار بپوسه دلم ، آغوشتو وا کن خدا
مثل فانوس دلم شعله شو به پا کن خدا ، ای خدا

پویا بیاتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:1  توسط شاهپور   | 

 

تولد، یه نطقه عطف‌ه تو زندگی ِ آدم، یه جور اوج‌ه، نوک ِ قله‌س. خیلی کلیشه‌ای‌ه، بذارید یه جور دیگه بگم؛ آدم از روز تولدش که می‌گذره تا یه مدتی معمولا شارژه، حال‌ش خوبه به خاطر اتفاقات ِ خوبی که (احتمالا) تو تولدش افتاده؛ هی یادش می‌کنه و هی می‌گه «آخی..». یه مدت می‌گذره، دیگه یادش میره و زندگی ِ عادی ادامه داره؛ تا اینکه سختی‌ها شروع میشه، اتفاقات ِ بد، خبرهای مزخرف، دروغ، آدم‌کشی، قتل، دعوا، طلاق احیانا، زد و خورد؛ اینا واقعیت‌های زندگی‌ن، لاجرم باید تحمل‌شون کرد و گذروندشون؛ زندگی هنوز ادامه داره، مثلا شیش‌ماه بعدش یاد ِ تولدش میفته و کمی خوشحال میشه، خوشحالی‌یی در حد ِ چندساعت شاید؛ یه خورده دیگه که می‌گذره به ته ِ ته ِ بدبختی‌ها سقوط می‌کنه و تاریکی محض رو می‌بینه فقط؛ مهم نیست، ادامه میده، به امید یه روزی؛ «روز تولد». یه خورده می‌گذره و تولدش دوباره میاد، یه سال گذشته؛ داغون‌ه، خسته‌س، چیزی خوشحال‌ش نمی‌کنه، همه‌چی بی‌خوده، اما تولد‌شه؛ زمانی که به امید اون روز داشت سختی‌ها رو تحمل می‌کرد. اما حضور تو جمع ِ کسانی که دوس‌شون داره و(احیانا) دوس‌ش دارن، کمی حال‌ش رو بهتر می‌کنه؛ کمی می‌خنده، کمی شاد میشه، کمی فراموشی بهش دست میده، این خوبه، دوستاش رو دوست داره و نمی‌خواد از دست‌شون بده………می‌گذره تولدش هم، و دوباره همون دروغ هنوز وجود داره؛ تولد، یه نطقه عطف‌ه تو زندگی ِ آدم، یه جور اوج‌ه، نوک ِ قله‌س.

""

"شاهپور"

قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...

سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........

".مجید خراطها "

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:42  توسط شاهپور   | 

خاک مرده روی این دل پا شیدن : از همه عالمو آدم بریدم"رفتی و مونده هنوز خاطره هات :کاشکی بودی و نمی رفتی زیر خاک.

پدرم تنگ دلم داد میزنم:اگه دل باز نشه فریاد می زنم:وقتی بودی ند و نستم قد ر تو "الان ایستادم کنار قبر تو :حق رو هم قسم دادم به جون تن :بیا ویه بار دیگه واسه من"به حرمت این دل پا ییزی و خون:ای خدا نگهش دار این جرخ زمون:

 پدرم تاج سرم سرور من بمونو تا آخرش یاور من:میگی که میچر خه این چرخ زمون. دیگه دیره وقتی هستی پشیمون :دیگه دیره : دیگه دیره:  واسه برگشتن :دیگه دیره":دیگه دیره"

"شاهپور "

 
بیچاره من، که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم رو زمین گشتم ولی اما به سختی اومدم به دیدنت اما تو رفتی
چاره ی درد من،مرگم رسیده اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده
اومدم نذارم عشقتو ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی
می میرم،اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم،تو نیای چشامو من به در میدوزم
می میرم،نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم،اما گریه نکن دیگه فایده نداره
میرم میرم میرم بدون وداع میرم میرم میرم به خاطره ها
میرم میرم میرم خداحافظ
بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم توی این پس کوچه ها تنها نذارم
نیستی از تاریکی شبا میترسم بیوفا،دارم توی سرما میلرزم
میترسم از غصه ها دووم نیارم آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم
آروم آروم دارم ار غصه میمیرم تو بگو نشونتو از کی بگیرم

می میرم،اگه از تو نشونی نمونه عزیزم می سوزم،تو نیای چشامو من به در میدوزم
می میرم،نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم،اما گریه نکن دیگه فایده نداره
تموم زندگیم اینه،من و بغض و در و دیوار.چی مونده ازتن خستم که میخواد بشینه اینبار.میرم خداحافظ..

".مجید خراطها "

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:10  توسط شاهپور   | 

منو دیگه نمی خوای خودم اینو میدونم: اینقد ر نیار بهونه بس کن مگه من دیونم:بچه که نیستم دیگه چشمات به من دروغ نمی گه:هر چی که بود تموم شد : هر چی که بود تموم شد زندگیمم حروم شد :یادت میاد میگفتی دوستت دارم دیونه :همه چیمی تو  دنیا هرچی بگی همونه:بگو بگو چی شد اون حرفا اون وعده و وعیدا؟ نگاتو از من نگیر :کو گرمی اون دستات؟ بگو پیشم میمونی نه نگو که نمیتونی:" باورم نمی شه  داره همه چی تموم میشه:دیگه فرصتی نیست اون رفت وا سه همیشه:دنیا نمی خوام اینجا بمونم :منتظر بشینم ".

"شاهپور "

چند روزه نگاهت سرده
دیگه باورم نداره
چند روزه نگاهت سرده
دیگه باورم نداره
چند روزه دستای سردت
دستام و تنها میذاره
چند روزه پلک چشمام
روز و شب نفس می باره
می باره
هر شبم شباش زیاده
چشماشو رو هم میذاره
اگه قلب تو سیاهه
قلب من روشن و نوریست
اگه قلبت دل سنگه
واسه من سنگ صبوری
فکر می کردم تو همیشه مهربونی
میرم اونجا بی تو باشم
بی خداحافظ بی نشونی
خدا نشونشو از کی بگیرم
دارم دق می کنم بزار بمیرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه
چطور دلش اومد از پا بیافتم
بهش نازک تر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها میزاره
دلم واسش یه زره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم و این چشای خیس
هر چی به من بگی واست همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر
ای دل صبور و بی کس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
این آهنگو برای دوست گلم مریم اینجا مینویسم که مجید رو خیلی خیلی خیلی ... دوست داره و بارها با آهنگاش گریه کرده و هر روز بارها و بارها غم ها و دلتنگی هاشو با مجید تقسیم می کنه
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
شکایت از دلم دارم متهمه به عاشقی
دلی که پر کشیدو رفت اما هنوز تو عاشقی
این دل زندونی من مجرم بند اوله
چی بگم از کجا بگم فقط شکایتوگله

".مجید خراطها "

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 15:40  توسط شاهپور   | 

 

صد دفعه گفتم من  به تو که عاقبت نداره عشق:با اینکه قلب خسته ام با جون و دل واست نوشت"روی دریا خونه ساختی ساده دل"خیلی دیر یارو شناختی ساده دل:تو غبار ناگوار عاشقی همه هستیتو باختی ساده دل:منم اون عاشق دیونه اون که اومدم باز به در خونه اون:اما اومدم تا که نفرینش کنم :نفرینم به قلب سنگینش کنم:آه ای ساده دل نفرین که کار قلب  تو نیست:تو برو با خط قلبت بنویس:که دیگه تنها ایا پایون نداره:آخه درد تنها ایات گلایه نیست" آخه درد تنها ایات گلایه نیست"

اگه اراده بکنم تو رو کنارت میزارم                         ولی نمیدونم چرا؟پا بند تم دوستت دارم

شاید میخوای به پای تو : بیوفتم التماس کنم؟                ولی بدون اگه بخوام :من نقره داغت می کنم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:57  توسط شاهپور   | 

ای پدر جان منم  شاهپورت"ای امید منو ای شادی تنهایی من"به خدا این صد ومین نامه بود"از چه رویی جوابم ندهی"یاد داری که دم رفتن تو"دامنت بگرفتم؟ من به تو میگفتم پدر این بار نرو" پدر این بار نرو"من همان  روز بله فهمیدم"سفرت طولانیست"از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی؟بخدا خسته شدم :بخدا قلب من آزرده شده"چند سال است که من منتظرم"هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح"پا برهنه سوی در تا خته ام"بسکه عکست ز بغل بگرفتم :رنگ از روی منو عکس چو ماهت رفتست"من و داداش م بر سر عکس تو دعوا داریم: بسکه پیراهنتو بوید م:بسکه در حال دوعا روبه سجاده تو اشک نشان نالید م طاقتم رفته دگر:پای من سست شده"دل من بشکسته"بخدا خسته شدیم :بخدا خسته شدیم"پدرم گر تو بیایی بخد ا من ز تو هیچ تقاضا نکنم"لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم"هر چه دستور دهی من بلا فاصله انجام دهم"همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم"جان شاهپور بر گرد: جان شاهپور بر گرد:د اءمأ میگویم مادرم :هر که رفته از سفر برگشته"پدر دوست من پدر همسایه پدران دیگر؟پس چرا او سفرش طولانیست؟او کجا رفته مگر؟او که هرگز دل بی مهر نداشت" او که هر روز مرا میبوسید:او که میگفت برایش بخدا دوری از ما سخت است:پس چرا دیر نمود؟آری من میدانم که چرا غمگین است"علت تأ خیرش من فقط میدانم:آخر آن موقعه ها حرف قرآن و خدا و دین بود"کربلا بود و هزاران عاشق:حرف یکرنگی بود"ظاهرو باطن افراد زهم فرق نداشت:صحبت از تقوا بود"همه جا زیبا بود:دل هم بوی صدا قت میداد:کوچه ها راست و مردم همه راست"همگی رو بخدا :همه خط ها روشن خوب و خانا بودند:حرف از ایمان بود حرف از تقوا بود"اما امروز پدر درد و دل بسیار است:همه آنچه به من میگفتی رنگ دیگر دارد"یا بسی کمرنگ است"من که میترسم .ای پدر جان خط کج گشته هنر:بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند"کجروی محبوب است"از دل غمزده من همگی بیخبرند:بروی اشک یتیما نه من جنگ شادی دارند"آری من میدانم علت غصه و اند وه تو بابا این است.پدرم من این بار مینویسم که اگر باز گشتن ز برایت سخت ا ست:من بیایم ز برت"تو فقط آدرست را بنویس:در کجا منزل توست؟مادرم میگوید پدرت پیش خداست" با همه همسفرانش آنجاست:خانه اش هم زیباست"مادرم میگوید پسرم  غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد:تو اگر گریه کنی پدرت هم بخدا میگرید"همه شب لحظه خواب پدرم می آید"صورتم میبوسد:دست بر روی سرم میکشد و"من از اون لحظه دگر شادو خوشحال شدم"از خدا مییخواهم تا که جان در تنم است:تا حیاتی باقیست "مادرم چون پدرم بر سر من زنده بود:من به تو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا"همچو مادر دیگر از فراغ رویت:نیمه شب نوحه و زاری نکنم"پدرم خندان باش:من به تو مفتخرم: من به تو مفتخرم:

 

"شاهپور "

خاکم نکنید بذارید اونم برسه
خاکم نکنید بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم می رسه
خاکم نکنید هنوزم عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدن
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه وقتی که گریش می گیره
اشکای اونو کی به جای من کنه پاک
خداحافظ عشقم که منو برده زیر خاک

خاکم نکنید بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته ی من بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید بش بگید حالا که مردم
تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بگی نگی


بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده

بخوای نخوای دوست دارم
بیای نیای منتظرم
بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بذاری

بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره بی تو با اون رنگ چشات
بگی نگی چند وقته که دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده

کاشکی تو گرمای نگات بغض یخیمو بشکنم
حس بکنم که عاشقم شاید که باورت کنم
تو لحظه های خستگیم سر روی شونت بذارم
تو اوج بی کسیم نیای به گریه عادت میکنم



هر جا بری هر چی بشه بدون که دل نمی کنم
هر کی سر راهت اومد بدون که عاشقت منم
هر چی بگی همون میشم هر چی بخوای بهت میدم
هر جا بری باهات میام جواب قلبتو میدم

اما بدون بدون تو روز و شبم نمیگذره
اگه که پیشم نباشی دیگه خوابم نمیبره
اما هنوز تو خاطرم یاد تو میمونه بدون
این دفعه هم طاقت بیار یه روز دیگه پیشم بمون
دیگه پیشم بمون دیگه پیشم بمون

حالا که میری از پیشم فقط بدون دوست دارم
بیا که دل تنگت میشم سر روی شونت بزارم
هر جا باشی بدون که من چشمام هنوز به راهت
چه جوری که واسه تو جدایی خیلی راحت

اگه بری نمیتونم یه لحظه همراهت باشم
داری میری فقط بگو تا کی چشم به راهت باشم
حالا که میری از پیشم فقط اینو یادت باشه
گرچه دلم سیر ازت خدا نگهدارت باشه خدا نگهدارت باشه

یه روز دیگه پشم بمون ..

".مجید خراطها "


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:55  توسط شاهپور   | 

روز کاری سختی داشتم و حسابی خسته شده بودم سرم داشت از شدت درد منفجر می شد:خسته و کوفته با هر زحمتی که بود :خودمو به خونه رسوندم..مادرم تا منو دید ازم سوأل کرد چرا رنگت پریده؟ومن گفتم چیزیم نیست:فقط خسته ام و باید استراحت کنم:در ظمن منو واسه شام بیدار نکن رو تختم دراز کشیدم :.چشمام از شدت خستگی سنگین شده بودو کم کم خواب بهم چیره شد خواب دیدم که:  می بایست به تهران بیام :پس باید خودمو آماده میکردم تا مثل گذشته نکنه که نشه ببی نمش:آخه دفعه پیش موقع عید بودو  من یه روز مونده به عید رسیدم و جون اون شغل  اداری داشت:نتونست که بیاد.البته من تا عید و حتی روز بعد از عید م اونجا بودم ولی موفق به دیدنش نشدم:برای همین نمیخواستم که این مسعله دوباره تکرار بشه پس هر جه در توان داشتم  بکار بردم تا مبادا بد قولی کنمو عازم تهران شدم:اولش قرار بود با ماشین خودم راهی بشم ولی دوستم گفت :بیا با هم با ماشین من بریم و من قبول کردم .و حرکت کردیم.در راه یاد م  افتاد که یه چیزی رو فراموش کردم:آخه قرار بود چند بسته گز براش سوغات بخرم:برای همین به دوستم گفتم هر جا گز فروشی دیدی خبرم کن:و اون هم دم یه شیرینی فروشی ایستاد و من هم برای اون و هم برای دوستش سوغاتی گز خریدم.از شادی در پوست خودم نمیگنجیدم و بی صبرانه به انتظار رسیدن و دیدار با اون داشتم:و مکررأ از دوستم میپرسیدم پس کی میرسیم:دوستم خنده ای کرد و می گفت شش ماه به دنیا اومدی؟شب میرسیم.دیگه شب رسیده بود و به شهر تهران رسیدیم.شب رو خونه دوستم سپری کردم .صبح شد و من بیقرار و کم تحمل هنگام سحر به اون زنگ زدم و از اونجایی که به  شهر تهران و محل قرارآشنایی نداشتم:آدرسو ازش پرسیدم.محل قرار ما ترمینال جوب بودو من با عجله خودمو به اونجا رسوندم:بی خبر از اینکه اون زودتر از من رسیده بود و تشویش و سر در گمی منو نظاره میکرده و تو دلش بهم میخندید.به محل قرار که رسیدم همه رو زیر چشمی نگاه میکردم و زیر لب میگفتم اینه یا اونه؟که ناگهان صدایی شنیده شد و اون گفت سلام:من که حول شده بودم زبونم بسته شده بود و با صدایی لرزون جوابشو دادمو با هم سوار مترو شدیم"در راه بهم زنگ زد و گفت هر جا من بهت تک زنگ زدم پیاده شو:من هم با تکش از مترو بیرون اومد م میخو استیم بریم   پارک میرداماد.داخل پارک شدیم و بروی یه صندلی که اون انتخاب کرد نشستیم:عقل از سرم پریده بودو نمی دونستم گریه کنم یا بخندم:بغض راه گلومو بسته بودو چشمام به چشمهاش خیره شده بود:دلم نمیخواست هیچ کسو هیچ چیز دیگه ای یو جز اون ببینم:آنقدر مات و مبهوتش شده بودم که گاهی منو متوجه خودم می کردو بهم می گفت که دوستم داره و هیچ وقت ازم جدا نمیشه.دقیقه ها تندو تند تموم میشدند و وقت پایان ملاقا تو بهم گوشزد میکردند. ی باید میرفت که به زند گیش و کاراش برسه:گر چه من راضی نبودم ولی به اجبار قبول کردم.ولی ازش قول گرفتم که دوباره ببینمش :من که عاشقش شده بود مو دور یش رو تحمل نمیکردم: و هر وت فرصتی پیش میو مد حتی تو دندون پزشکی تنهاش نمیزاشتم و برای دیدنش حتی یه لحظه مرفتم. انگار  بهم الهام شده بود که دیگه نمیبینمش و این دیدار:دیدار آخره:پس باید سیر نگا هش می کردم تا هرگز از یادم نره.اون که پی برده بود که من گرفتارش شدم و نمی تونم به زندگیم بی اون ادامه بدم بعد ها:یه بهونه گرفت و با عصبانیت و اخم سرم داد کشید و باهام دعوا کردو  منو رنجوند :شاید کارش باعث شد: که برنجم ولی هرگز از عشقم نسبت بهش کم نکردو هنوز تا هنوزه دوستش دارمو عاشقشم.

 

 "گاهی  کپی از اصلش واقعی تره"

"شاهپور "

 

 
بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره
وقی بی تو تک و تنهام زندگیم منم نداره
از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم
فکر میکردم میرسی یه روز تو بیکسیم بدادم
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه
هیشکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده
بی وفاییات هنوزم تورو رو از دلم نرونده
چشم براه تو میمونم تا که برگردی دوباره
میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره
گفتن لحظه آخرواسه من هنوز سواله
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
رفتی اما خاطراتت توی قلب من میمونه
هیشکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو میمونم
تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم
اما هرکجا که هستی منو تو دلت نگه دار
با چشمای خیس و گریون من میگم خدانگهدار

مجید خراطها

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:55  توسط شاهپور   |